صداى سُرنا نمى آید
فریبا داودی مهاجر از ” ملی راه ” پیچیدم به سمت خیابان زاویه. بوی فلس خرچنگ توی سرم دور می زد وقتی نزدیک مدرسه می شدم. انگار باد می کاشتم میان نخل ها وغرق می شد توی شط، این تن زخمی. سفیدی و سیاهی چشم هایم در سرم دو دو می زد وقتی عرق تنش روی پوستم بوی چرک […]









آخرین دیدگاهها