نامه سعید شیرزاد رفیق نازنینم گلرخ جان
نیست تردید، زمستان گذرد، وز پیاش پیک بهار، با هزاران گل سرخ بیگمان میآید. رقیق نازنینم، گلرخ جان مثل همیشه از سلام باید گذشت، از تکرار کلماتی که شروعی سخت را مییابند، سخت به آن دلیل که از چه و از کجا، به سخت در آن که چرا. اگر آغاز از اینجا باشد باید برایت بگویم که حال همگی […]










آخرین دیدگاهها