جدلهای تاریخی: در آمدی بر تاریخ نگاری معاصر

 

 

نقد و بررسی کتاب:

 

جدلهای تاریخی: در آمدی بر تاریخ نگاری معاصر

 

نویسنده: عمادالدین باقی

چاپ سرایی ۱۳۸۳ (با افزوده ها)

 

نقد از کاویان صادق زاده میلانی

 

خواننده: متخصص و غیر متخصص

توصیه  **** (ممتاز)

 

از جمله نویسندگان و نواندیشان ایران معاصر آقای عماد الدین باقی هستند و نقد حاضر بررسی مختصریکی از تالیفات ایشان است. کوتاه سخن باید گفت که کتاب جدلهای تاریخی: در آمدی بر تاریخ نگاری معاصر از جمله کتابهایی است که خواندن آن برای تمام کسانی که علاقه به تاریخ ایران و تحولات فکری درون مرزی دارند لازم و ضروری است.

 

لازم به تذکر است که آقای باقی درجریان انقلاب ۱۳۵۷ و در عنفوان جوانی به عنوان یک فعال و عنصری انقلابی حضور داشتند. خاطرات و یادداشتهای شخصی ایشان از فعالیتهای سیاسی دوره انقلاب در کتاب فرادستان و فرودستان بسیار گیرا و پر محتواست.  در دوره پس از انقلاب نیز با تکمیل درسهای حوزه ای تا حد پایان سطح وابتدای خارج (مرحله حجت الاسلامی) و سپس با اخذ فوق لیسانس جامعه شناسی از دانشگاه علامه طباطبایی وارد فعالیتهای فکری و فرهنگستانی شدند و علاوه بر ورود به مرحله تبلور فکری در میدان روشنگری اندیشه و بیداری اذهان به فعالیت پرداختند. مقالات و مصاحبه های وارد در کتاب مورد نظر و انتقاد های تند و تیز وارد بر ایشان که در کتاب آورده شده است نیز مربوط به همین دوره از فعالیتهای ایشان است.

 

کتاب به سبکی تالیف شده است که خواندن آن به راحتی و سهولت انجام می گیرد زیرا که برخلاف کارهای سنگین و یکنواخت علوم اجتماعی و تاریخی فرهنگستانی اثری چالشی و پر از رد و بدل نظرها  و نقدهاست.  ولی جالب بودن و گیرایی محتوای کتاب را نباید به معنای ساده بودن آن انگاشت. مقاله ها و نظرات منعکس شده در کتاب به بازنگری بسیاری از داده های تاریخی و فلسفه تاریخ می انجامد و چون بخشهایی از کتاب رد و بدل انتقادها و نقد اندیشه هاست این نقدها مسلسل وار و بی وفقه اند و خواننده نباید از آنها به طور سطحی بگذرد.

 

نزدیک به نیمی از کتاب را سه نشست و مباحثه ۴ تن از صاحبنظران تشکیل می دهد. این مباحثه در مورد تاریخ شناسی و تاریخ نگاری انقلاب اسلامی مباحثه ای بسیار خواندنی و ارزشمند است. این سه نشست در نوع خود منحصر به فرد است و شاید کمتر مشابه آن را در فضای فرهنگستای ایران دیده باشیم. چهار صاحبنظر حاضر اسدالله بادامچیان، عماد الدین باقی، صادق زیباکلام و حاتم قادری بودند که از چهار منظر و بینش فکری تاریخ نگاری و فلسفه تاریخ انقلاب اسلامی را بررسی و تحلیل می کردند. سوالهایی که در این نشستها مطرح می شود بسیار بحث انگیز و انتزاعی است. سوال در باره تاریخ شروع انقلاب اسلامی را در نظر بگیرید. آیا انقلاب بهمن ۵۷ ادامه مبارزات مصدق است؟ یا ادامه ۳۰ تیر است؟ یا ادامه مشروطیت است؟ یا هیچیک؟ کدام مولفهء انقلاب اسلامی مهمتر و پر تاثیرتر از بقیه است؟ آیا شخصیت و کاریزم رهبر انقلاب آقای خمینی پر تاثیرترین مولفه بود و چرا؟ و دهها سوال دیگر ریز و درشت که به رونق بحث می افزاید.

 

در بین شرکت کنندگان آقای بادامچیان از دیگر صاحب نظران نظرات تندتری (و شاید افراطی تری) را ارائه می کرد و از لحاظ تاریخ شناسی علمی و آکادمیک کاستی های ایشان و اسطوره سازی ایشان (مثلا از آقای خمینی) محسوس است گرچه در مواردی که بحث داغ می شد وی کمی از کاستیهای نظری خویش را اذعان می کرد. به نظر می رسید که آقای قادری تماس و برخوردی عمیق با مکاتب فلسفه تاریخ فرهنگستانی و غربی داشته است و راحتتر فرضیه ها و اصطلاحات دانشگاهی را به کار می برد. آقایان باقی و زیباکلام نیز از تحلیلهای فرهنگستانی و دانشگاهی بهره می بردند ولی می توان گفت که مجموعا کاربرد ابزار شناخت و تحلیل آکادمیک در بین کارشناسان ایرانی جدی نیست و بقول آقای قادری "لعابی از علم و علمیت" بر آن می زنند و بس.

 

در اینجا یک گریز کوتاه را لازم می دانم. در نگرشی سطحی این کاستی نظری شاید نتیجه دهه ها تلاش برای زدودن هر فکر متاثر از غرب از ذهن ایرانیان باشد.  یعنی در فضائی که پوپر و فوکو و هگل و مارکس همه مسموم و آلت دست استکبار جهانی و امپریالیسم شرق و غرب معرفی می شوند و هر نقل قولی از آنان خطر تکفیر و برچسب غرب زدگی را به دنبال دارد و ممنوع القلم شدن را یدک می کشد عجب نیست که صاحب نظران ما نیز ناچار به همان "لعابی از علمیت" بسنده کنند. ولی حقیقت مطلب پیچیده تر است.  در اصل استفاده از ابزارهای علمی و انتقادی فرهنگستانی در بین صاحبنظران علوم اجتماعی ایرانی رایجتر از دوران پیش از انقلاب شده و در آثار نویسندگان پیش از انقلاب چنین اصطلاحاتی و چنین نقدهایی کمتر به کار برده می شد. این هم شاید یکی از نتایج غیر مستقیم انقلاب بهمن ۵۷ باشد که در دراز مدت موجب آشنایی و گرایش بیش از پیش ایرانیان به فلسفه و روش تحلیل کارشناسان غربی شده باشد. بنابراین فرآیندی که در غرب قرنها به طول انجامید تا از اندیشه خشک و افراطی دینی (مسیحی) قرون وسطایی به اندیشه نوین (مدرن) و سپس به اندیشه فرانوین (پست مدرن) بینجامد در نتیجه انقلاب اسلامی و عواقب خشونت بار آن گروهی از صاحب نظران سیاسی و مذهبی ایران از پیشینه شیعه اصولی همان دگردیسی را در کمتر از سی سال طی کرده اند و به کثرت گرائی دینی و اعتقادی رسیده اند. گرچه کثرت گرایی و آزادی دینی و اندیشه و جامعه مدنی در حال حاضر در ایران اجرا نمی شود ولی حداقل دیگر مفاهیمی بیگانه و دور از ذهن نیستند.

 

برگردیم به معرفی و نقد سلسله بحثهای آغاز کتاب. بحث تاریخ انقلاب و تاریخ نگاری و تاریخ شناسی بهمن ۱۳۵۷ در چند نشست روی هم رفته بحث چالشی و خواندنی بود. نکات جسته و گریخته در این بحث زیاد مطرح شده است و معمولا در چنین نشستهایی در علوم اجتماعی مباحث حاشیه و دور از اصل مطلب محل برخورد صاحبنظران می شود و در این مورد نیز چنین شد.

 

از نکات مهم بحث اول این بود که آقای بادامچیان در اول بحث پذیرفتند که واژه <<انقلاب اسلامی>> به خودی خود اشکال برانگیز است. ایشان می گوید که: "…باید بدانیم که در قرآن یا در احادیث هیچ کلمه ای به عنوان اینکه "انقلبوا" یعنی انقلاب کنید نداریم. اصلا در قرآن کلمه ای که مفهوم انقلاب در معنای امروزی ما را بدهد، نیست…کما اینکه در احادیث هم نیست" (21). این ادعای درست آقای بادامچیان نیازمند یک بحث دقیقتردر دنباله آن بود. پرسشهایی که مطرح می شود این است: انقلاب ایران چه نوع تحول اجتماعی بود؟ آیا انقلابی ضد استعماری بود؟ آیا انقلابی طبقاتی بود؟ آیا حرکت و خیزشی اجتماعی در جهت دموکراسی بود؟ مولفه مذهبی و دینی آن چگونه بر بردار یک حرکت اجتماعی نصب شد؟  اینها سوالهایی است که در بحث به طرزی حاشیه ای و جنبی مطرح می شود ولی آشکار و مستقیم پیگیری نمی شود. اهمیت ماهیت طبقاتی انقلاب بهمن ۵۷ انکار نشدنی است کما اینکه استفاده واژه های مارکسیست چون انقلاب، ضد انقلاب (از اصطلاحات لنین)، استکبارجهانی (لعاب اسلامی بر امپریالیسم و از اصطلاحات کلیدی لنین)، مستکبر(سرمایه دار)، مستضعف (پرولتریا) و کمیته (مقتبس از کمیته های پس از انقلاب اکتبر شوروی) و دیگر اصطلاحات انقلابی بیانگر آن است. و چرا صاحبنظران دِین نظری انقلاب ۵۷ را به اندیشه رادیکال چپ نادیده می گیرند و یا بدون اشاره ای کوتاه از آن می گذرند؟ تطبیق این دو مولفه چگونه و در چه فرآیندی صورت گرفت؟ بازیگران آن کدام رجال فکری و سیاسی بودند و تغذیه فکری انقلاب چگونه صورت گرفت؟ از رسالتهای تاریخ شناس مطرح کردن سوالهایی دشوار و چالشی است و شاید لازم میبود این پرسشها به طرزی جدی تر مطرح میشدند.

 

از بین صاحبنظران غربی شاید پاپر در بحثهای مربوط به تاریخ شناسی مطرحتر و شناخته شده تر باشد. بخصوص پس از ترجمه (خوب و موفق) فارسی کتاب <<جامعه باز و دشمنان آن>> توسط آقای فولادوند بحث جامعه باز و ابطال پذیری وارد عرصه فکر و نوشتار صاحبنظران درون مرزی شد. گاهکاهی در سخنرانیها و بیانات آقای خامنه ای  مقام رهبری نیز اشاراتی تلویحی  به کارل  پاپر و نظرات وی بر سبیل نفی و رد وارد می شود. بحث پاپر در نشستهای تاریخی اول کتاب نیز دیده می شود. نمونه اول را از کاربرد و برداشت اشتباه از پاپر می آورم. آقای بادامچیان در بحث خود می گویند که:

-بادامچیان: …این را هم بگوییم که آقای قادری خوب فرمودند که الان بحث ابطال پذیری اصلا بحثی است که توی غرب رد است. بحث این است که آیا واقعا آن چیزهایی که از نظر علم، مثل قانون جاذبه است، آیا این هم واقعا ابطال پذیر است؟ اگر این طور بود که دیگه چیزی باقی نمی ماند.(۶۵)

این جاست که عدم آشنایی آقای بادامچیان با پاپر آشکار می شود. نکته فلسفه علم پاپر نیز در همین جاست. هر تئوری یا فرضیه ای باید به نوعی ابطال پذیر مطرح شود تا بتواند مورد شک و نقد علمی قرار گیرد. ابطال پذیری یعنی فرضیه به نوعی مطرح شود که آزمونهایی قابل طرح باشد که ایرادات و اشکالات و کاستیهای فرضیه را بر ملا سازد. نمونه ای از همین بحث جاذبه برای روشنتر شدن موضوع ارائه می کنم.

 

فرضیه: نیروی جاذبه در تمام میدانهای جاذبه موجود و یکنواخت است.

این فرضیه به نوعی ابطال پذیر بیان شده است و بنابراین می تواند مورد نقد و آزمون قرار گیرد. مثلا در فضای بالای جو زمین و در روی کره ماه ونادرست بودن آن به راحتی آشکار می شود.

 

نکته پاپر در اینجاست که لازمه روش علمی درست و قطعی بودن هیچ فرضیه ای نیست (مثلا فرضیه جاذبه زمین) بلکه لازمه اش حضور فرضیه ها و نظرهای گوناگون است و نقد و آزمون منظم آنها.

 

روشهای نقد غربی در برخی از بحثهای این مجموعه با برخی نقدهای نظریه پردازان ایرانی رویرو می شود و این رویارویی و تقابل قابل ستایش است. روش نقد آکادمیک و فرهنگستانی رایج و پذیرفته شده و جا افتاده در بازار افکار صاحبنظران از پاپر تا فوکو گرفته تا مارکس و ادوارد سعید ریشه غربی دارد و جای این دارد که صاحبنظران شرقی نقدهای تازه تر و بدعتری را در آثار قلمی خود مطرح کنند. ابزارهای تحلیلی موفق و جا افتاده نباید لازما غربی باشند! و فرق است بین نقد برخاسته از شرق و نقد مارکسیست برگرفته از غرب که رنگ و لعاب اسلامی بر آن زده شده باشد. و چقدر شایسته و مناسب است که ابزارهای نقد فلسفی و تاریخی برآمده از شرق در دانشگاهها و کلاسهای تئوری علوم اجتماعی غرب تدریس شود. به امید چنین روزی.

 

از جمله ابزار تحلیلی تازه ای که در این مجموعه نشستها ارائه شده یکی مساله علم حضوری و علم حصولی است که از مباحث علم المعرفه است و مترادف غربی نیز دارد (ص ۷۸). یکی از ابزارهای نقد که مترادف فرهنگستانی غربی ندارد حجاب مفارقت و حجاب معاصرت است که در یکی از نشستهای مربوط به انقلاب اسلامی مطرح شده است (ص ۱۴۴-۱۴۶). گرچه بررسی و محک زدن نظری این روشهای نقد جالب و لازم است ولی در این مختصر نمی گنجد و ناچار آن را به مقاله های بعد موکول می کنم.

 

یکی دیگر از بحثهای شیرین و جذاب کتاب مقاله <<چشم انداز تاریخی پارلمان و دموکراسی در ایران>> است. این مقاله که در اصل متن کامل سخنرانی آقای باقی در نشست جبههء مشارکت به سال ۱۳۸۲ است مروری اجمالی ولی پر محتوا بر تاریخچه پارلمانی ایران است. در این مقاله نگارنده می کوشد تا با کمک شاهدهای تاریخی نشان دهد که روند تاریخی ایران پس از مشروطیت در جهت افزایش مشارکت در دموکراسی و انتخابات پارلمانی بوده است. در راستای این مطالعه نگارنده مجلسهای شورای ملی ایران (  پس از مشروطیت) را یکی یکی مرور می کند و با مرور و بررسی مسائل سیاسی معاصر به روشنگری و تحلیل می پردازد. باری به هر جهت نکته اصلی آقای باقی در این سخنرانی کاملا درست و تاریخی است ولی آنچه آشکار است این است که ایران هنوز راهی دراز برای رسیدن به جامعه ای باز و دموکراتیک دارد. این مقاله مقدار زیادی مطالب مهم را به صورتی فشرده به خوانندگان ارائه می کند.

 

در نوشتن قانون اساسی پس از مشروطه، دولتمردان و روشنفکران زمان به پیشواز الگوی اروپایی رفتند و قانون اساسی ایران را بر اساس قانون اساسی بلژیک تدوین کردند. البته تغییراتی جزیی هم در آن دادند و برخی حساسیتهای ملی و مذهبی را نیز در آن وارد کردند.

 

بررسی قانون اساسی و نظامنامه انتخابات نشان می دهد که حقوق شهروندی منحصر به اقلیتی از مردان ایرانی بود. زنان هیچ گونه حق رای نداشتند. ملاکان و کشاورزانی که صاحب ملکی بودند که هزار تومان قیمت داشت یا بازرگانانی که صاحب حجره معینی بودند حق رای داشتند. به علاوه شاهزادگان قاجار، علما و طلاب و گروهی از اصناف که صاحب دکان بودند نیز حضور شهروندی داشتند. اشخاص ورشکسته و گروههای دینی غیرمسلمان (چون بهائیان) نیز از حق رای محروم بودند. البته اقلیتهای دیگر در مجلس نماینده داشتند. واضح است که حق رای و حضور مدنی به صاحبان قدرت و ثروت اعطا شده بود و حقوق شهروندی عمومی و همگانی نبود.

 

نکته ای که در فضای سنگین درون مرزی نمی تواند مورد ارزیابی و بررسی قرار گیرد نقش دگراندیشان و متفکران اصیل ایرانی است. یعنی آنهایی که فکر و اندیشه نوینی ارائه کردند و الگوهای خود را از غرب وام نگرفتند. به عنوان نمونه در آثار بهائی بر لزوم تاسیس مجلس مشورت ملی بسیار تاکید شده است. در آثار قلمی بهاالله بیش از ۵۰ سال پیش از مشروطیت این مطلب به صورت فاش و آشکار آمده است. در آثار عبدالبها نیز همین تعلیم مهم را میبینیم. در ۱۸۷۵ میلادی عبدالبها در کتاب رساله مدنیه،(که همزمان با رساله یک کلمه متشارالدوله که آقای باقی به آن اشاره کرده اند نگارش یافت) در جایی که از موازنه قدرت و محدود کردن قدرت استبدادی شاه سخن می راند، می نویسد که " << تشکیل مجالس و تاسیس محافل مشورت اساس متین و بنیان رزین عالم سیاست است.>> (ص ۲۲) در مساله حق رای و لزوم انتخابات باز و آزاد (مشکلی که هنوز در ایران و اکثر نقاط جهان گریبانگیر انسانها است[i]) در زمانی که قدرتهای اروپایی حق رای را منحصر به مردان سفید و زمیندار می دانستند آموزه های بهائی بر لزوم انتخابات آزاد و همگانی تاکید می کرد عبدالبها در اوج اختناق و استبداد ناصرالدین شاه دستگاه حکومت را نقد می کند و ازلزوم تاسیس مجلس شورا و انتخاب نمایندگان توسط جمهور مردم سخن می راند. او می نویسد : <<و  به نظر…چنان می آید که اگر انتخاب اعضای موقته در مجالس ممالک محروسه منوط برضایت و انتخاب جمهور باشد احسن است>>.(ص۳۰) طرح مساله رضایت مردم و انتخاب توسط جمهور شهروندان اعم از مرد و زن، طبقه اجتماعی و اقتصادی و سطح زندگی نمونه ای از آموزه های مردمی و ضد استبدادی دین بهائی است. این هم نتیجه گرایش روشنفکران عصر به اندیشهء اروپایی که به کمتر از ده در صد ایرانیان حق رای عطا می کرد، بیش از ۹۰ در صد رعیت و چند درصد شهروند.

 

همانطور که آقای باقی در این مقاله مهم گوشزد می کنند در همین زمان در اروپا و ایالات متحده وضع به مراتب بدتر از آنچه متصور می شود بود. در انگلستان و ایالات متحده زنان از حق رای محروم بودند. حق رای در امریکا متعلق به مردان سفیدپوست و زمیندار بود. سیاهان در امریکا از اواخر قرن نوزده حق رای داشتند ولی در اکثر ایالتهای امریکا این حق عملا اجرا نمی شد. زنان در امریکا در سال ۱۹۲۰ میلادی حق رای گرفتند و در انگلستان در ۱۹۲۸ و به زنان سویسی در سال ۱۹۷۱ حق رای و شرکت در انتخابات اعطا شد.

 

دو موضوع بعدی مهم دیگر فصلهای زیادی را به خود اختصاص می دهد. یکم تاریخ شناسی کودتای ۲۸ مرداد در چارچوب تحلیلی بر دو شخصیت مطرح و بارز آن زمان دکتر محمد مصدق و آیت الله کاشانی است. این قسمت در اصل مناظره قلمی آقای عماد باقی با آقای محمود کاشانی پسر آیت الله کاشانی است و باید اذعان کنم که این بحث یکی از جالبترین و خواندنی ترین بحثهای قلمی دهه اخیر است. شروع مناظره در واقع با نقد محمود کاشانی بر یکی از مقاله های آقای باقی شروع می شود و ظاهرا به منظور روشن ساختن چند نکته تاریخی و اسطوره زدایی از مصدق و بازسازی و ترمیم وجههء تاریخی آیت الله کاشانی انجام می شود. مقاله ها و نقد آنها به طرزی زنجیره ای صورت می گیرد و در ضمن بحث (و گاهی با چاشنی تند) بسیاری مواد خام تاریخی برای بار اول مطرح می شود. در ضمن پرده از چند معضل تاریخی نیز برداشته می شود که یکی از آنها مساله پیام تبریک از سوی آیت الله کاشانی به شاه پس از کودتای ۲۸ مرداد است که در چند منبع دیده شده است ولی از قرار معلوم اشتباهی بوده که سهوا وارد نسخه های چاپی شده است. پیام تیریک را نه آیت الله کاشانی بلکه آیت الله بروجردی به شاه فرستاده بود. بهرحال خواندن دقیق این سلسله مقاله ها را به همگان توصیه می کنم. در مورد کودتای ۲۸ مرداد و نهضت ملی شدن نفت در سالهای اخیر کتابهای جالبی با مواد خام تاریخی از اسناد تازه فاش شده سیا و دیگر منابع رسمی چاپ شده است. بحث و مناظره بالا بین آقایان باقی و کاشانی به نوبهء خود دریچه هایی جدید و مواد خام تازه ای به این بحث اضافه می کنند.

 

قسمت بعدی کتاب اختصاص به نقد و انتقادات شدیدی دارد که از جانب برخی جناحهای پر قدرت به کتاب تاریخ سال دوم دبیرستان (که توسط تنی چند از کارشناسان از جمله آقای باقی مورد تجدید نظر و بازنویسی قرار گرفته بود) وارد شده بود. هدف مولفان تهیه یک کتاب تاریخ جذاب و گیرا برای دانش آموزان بود. حمله های تند وارد شده به کتاب در رسانه های مختلف به سال ۱۳۷۸ بیانگر حساسیتهای ایدئولوژیک صاحبان قلم و قدرت در ایران است و بیانگر آن است که امکان ارائه تاریخ شناسی نوینی که در کمترین زاویه ها از تاریخ نگاری رسمی فاصله بگیرد در ایران موجود نیست.

 

کوتاه سخن کتاب جدلهای تاریخی با وجود اینکه چند سال از چاپ آن می گذرد هنوز هم کتابی مطرح و آموزنده و خواندنی است و راقم این سطور به سهم خود از نویسنده محترم آن کمال امتنان و سپاس را دارم که با ذوق و حوصله خاص خود این سلسله مقاله های آموزنده را در یک مجلد گرد آورده است.

 



[i] یعنی یا حق رای ندارند و یا اگر حق رای دارند تحت نفوذ پروپاگاند و تبلیغات منفی و مثبت و جوسازی رائی را ناآگاهانه به صندوق می ریزند. آموزه های بهائی در اجرای انتخابات بدون پروپاگاند و جو سازی نیز از کاستیهای دموکراسی متعارف غربی است. در دستگاهی که پولهای کلان برای انتخابات خرج می شود نظر و آراء صاحبان پول و ثروت تعیین کننده جهت انتخابات است. خرج پول و پروپاگاند از هر نوع در انتخابات بهائی مجاز نیست و همین مساله عدالت خاصی به انتخابات بهائی می بخشد.

Comments are closed.