نوشین مهاجرین
۱درلغت نامه ها:
“
فرزانگی
“
و “
فرزانه
“
کلمه
کلمه ای فارسی است که درشعرفارسی به مناسبت درتوصیف وستایش شخص شناخته شده ای
“فرزانه
“
رایج ترشده؛ این کلمه درلغت نامه های
اخیر استعمالش درزبان فارسی
های
بسیاراستعمال شده است، ودرسال
فارسی ازقدیم ترومعاصر بطوراعم به معنی عاقل وخردمند وحکیم آمده است. این را هم باید افزود که لغت نامه های
شناسی
) نوین غربی را نداشته اند، زیرا زبان
Lexicography)
نگاری
فارسی دقت وکاوش وابزارعلم لغت
؛ نخست دراروپا وسپس درآمریکا، عمرش
) به عنوان علمی نو ومبتنی براصل ها وقاعده های استوار
Linguistics
(
درطبقه
. این کلمه، است
حدود صدوپنجاه سال است؛ درهمه آن ها حدس وگمان وتقریب وسلیقه مؤلف حاکم بوده
ند وبه جای اسم هم استعمال می شوند)، حکیم، دانشمند،
“
“
صفت
ا است (وبسیار کلمه ها که صفت
بندی دستوری
: (حامص)علم، حکمت، خردمندی،
) ۱ ،چیره، غالب، مطلق العنان(
“فرزانگی
“
و
خردمند، عاقل، فیلسوف، بِخرَد، دانا
ودرمقابلش(یعنی متضادش) آمده: ابله، بیخرد، به هرسان.
دانایی.
استواری،
“
” شریف
و
“نجیب
“ـ معنیِ
سپس و
روان وخوش صداست، درفارسی معاصرقبول عام یافته
این کلمه که ساده و
فرزانه این معنی ها را دارد: شریف ومحترم، با فراست، سعادتمند، مبارک وخجسته.
ا درن
، ظم الاطباء
پیداکرده است.
noblesse
فرزانگی وشرافت وفراست بتواند معادل با کلمه فرانسوی
. با توجه به معنی های ناظم الاطباء، اگر
) ۲ (
حکم اندرزی برای اشرافیت اروپایی یافت، با این مقصود وتداعی که شخص
باشد،
(فرزانگی اجبارمی کند)
oblige
و بروزمی کند که درشأن اشرافیت
فرزانگی اوست.
والا وفرزانه همواره چنان سلوک و
فرزانه دل،
)، ،پاک نژاد
مشتق های مرکب: فرزانه خوی، فرزانه رایی(نیک اندیشی)، فرزانه گوهر(پاک تبار
بوده؛ واگر به مآخذ
“فرزانگ
“ساسانی)
ازجهت اتیمولوژی؛ فرزانه فارسی دری است ودرزبان پهلوی (دوره
(که درعلم زبان شناسی به عنوان شاخص درمقایسه زبان های
دورترومعتبرتر یعنی زبان سانسکریت (هندی باستان)
معنی شناختن آمده است.
به
“جانتی یـَ بکارمی رود) برویم،
yajanti
Indo-European
هندواروپایی
۲شاهنامه فردوسی است؛
یکی ازمنابع قدیمی، جاودانی که همچون دریایی ازخرد وگوهرفرهنگ پارسی می درخشد؛
گنجینه میراث چندهزارساله ملت وکشورایران ودایرۀ
. بشمارمی آید
ایرانی ترین اثرادب پارسی
که ملی ترین و
سراسرشاهنامه درس انسانیت واخلاق
است.
وتجلی روح ملی ایران
دانایی وفرهنگ ایرانیان
المعارف خردواندیشه،
اززاویه خرد به
فردوسی راوی بزرگ دوران های گذشته است؛ او
. تأملی عظیم درباره تاریخ جهان است
و
وفضیلت
حکمت
بیت هایی را می توان یافت که مؤید خرد،
، به حدوفور
.دراثرشصت هزاربیتی او
کل تاریخ نگریست.
) ۳ بیداد، نابخردی ومردم ستیزی زورمندان است.(
ن دادخواهی وحاکی ازمعارضه حکیمانه اش برضد
آزادمنشانه ومبیّ
عقل، خرد ودانش درنامه باستان برهمه چیزترجیح داده شده است. به این
خاصی ازفرزانگی دارد،
فردوسی تعبیر
مناسبت لقب حکیم برای فردوسی، لقبی شایسته است. چه که حکمت ازنظرلغوی معنی دانش، داد وخرد و… دارد
وحکمت عملی که اخلاق، روش مملکت داری و…است، فضایلی است که درسراسراین اثربزرگ ارج نهاده شده
است.
شاهنامه ارزنده ترین شاهکارجاودانی زبان واندیشه وفرهنگ ایرانی است که درآن روزهای خواری وسرافکندگی
توسط آزادمرد دانادل؛
،
دوره ای که مردم ایران تجربه استیلای اعراب را پشت سرمی گذاشت
، وپرحقارت ایرانیان
باورهای دینی ایرانیان پیش ازاسلام به خصوص
فردوسی برمبنای داستان های ملی وتاریخ باستانی ونیز
حکیم
نیزازآنجا که قلم اعلی درباره باورها واعتقادات مردم
به رشته نظم درآمد.
دراواخرقرن چهارم هجری
فکّ مهرفرموده اند وهرآنچه درهراعتقاد وباوری پایه واساس مهم ومحکم واهمیتی برای مردمش
دیانت زرتشتی
ازهرنوع آیین،
نیزسعی گشته است یکی ازارزش های مهم
دراین مقاله
داشته، درباره اش به زبان آنان سخن گفته اند، به این دلیل
روش قلم اعلی
شود و
نمایانده
م، را که حتی به گونه ای جامه دین به تن کرده،
دوره ای ازتاریخ گروهی ازمرد
شده به الواحی
توجه خاص
ازمیان آثار مبارکه،
درهدایت آن نفوس برمبنای باورها وزبان شان نمایانده گردد. لهذا
وبه طرز زیبایی به این باورهای ایرانیان
که به زبان پارسی نازل گشته وازلغات عربی کمتربهره جسته اند،
است
برخی ارزش ها گویی
ازآنجا که
. است
باستان که اغلب برپایه عقاید زرتشتی وداستان های موبدان است،پاسخ داده
این
فقدان
شده اند وماهیت شان تغییرناپذیراست، هرتفکری به گونه ای ازآن بهره ای می برد.
خلقت آفریده
همراه
۳ارزش ها، همان ضدارزش ها یا نیروهای منفی ای هستند که درهردوره به گونه ای حضورشان مشاهده شده واگرچه
اهورامزدا، روشنایی،
نام های مختلف گرفته اند، درماهیت یکی هستند. ازجمله اینها اهریمن، تاریکی وازارزش ها
محتویات شاهنامه درباورهای تاریخی ومذهبی گروهی
، کسب دانش وخرد است. ازجهتی دیگر
فرزانگی است
دراین الواح توجه خاصی به اسطوره های ایرانی وآیین های باستانی ایران
اثبات شده ای دارد،
ازمردم نقش مهم و
ها چون نمادهایی برای بیان مقاصد الهی ومهم تری استفاده شده و به این منظور با شاهنامه
گشته است وازآن
ثار مبارکه را پایین نمی آورد؛ به عکس نشان ازاهمیت آن
شأن آ به نظرم این کار هرگز
د. ن دار
مشابهت نزدیکی و
ایران! شما مشارق رحمت ومطالع شفقت
ای اصحاب
“دوران دارد چنان که در یکی ازالواح بدان اشاره فرموده اند:
ومحبت بوده اید وآفاق وجود به نورخرد ودانش شما منور ومزین بود، آیا چه شد که به دست خود به هلاکت خود
براین مبنا جمال حق با توجه ویژه به آن دوران، ضمن یادآوری
)
۸۴ دریای دانش،ص (
“ودوستان خود قیام کردید؟
عظمت وشکوه ایران وفضیلت های ایرانیان، به رمزگشایی اعتقادات وانتظارات شان پرداخته اند.
شده ومعنای
ی است ودربسیاری مواقع یک
ازآنجا که جامع ترین، قوی ترین ونزدیک ترین معنی به فرزانگی، خرد
شده اند، ملاحظه می شود که
ی که جدایی این دو غیرممکن است وتقریبا یک
آنجا جامع وکاملی یافته است، تا
دارد: اینکه
) ۴ ( لال ه است
براعت
ی شود، واین به تعبیر ادیبان، صنعت
به نام خداوند جان وخرد آغازم
نیز
شاهنامه
خداوند خرد: تفسیرفارسی
ازصفات بیکران جمال وجلال خداوند برجان آفرینی وخردبخشی او تکیه می کند.
،
raēvant
تفسیرفارسی ترکیب اوستا
“رای
خداوند ” وترکیب
رور + مزدا: خرد)
:خداوندوسَ
رَ (اهوَ ست.
“اهورامزدا “
نام
رورخردمند خوانده اند.درهرمزدیشت
اهورامزدا را سَ
صفت اهورامزداست.
“رای مند
“rāyōmand پهلوی ساسانی
تقریبا شصت اسم برای اهورامزدا ذکرشده است، کلیه صفاتی که درخود مقام خدای دانا وتوانا ومهربان دارد، به او
ازاصلی ترین خصایص اهورامزدا(پیش از
)
۴۶
،(مبانی اندیشه سیاسی درخردمزدایی،ص
)
۱
(یشت ها،ج داده شده است.
۱۴۰ ،ص
پورداوود
خرَتو،دراوستا به معنی خواست خداوند یا اراده ایزدی ودانش دین است.
xratū
الف ـ خرد:
زردشت):
(هفت هات)فقره اول، به معنی حافظه است.درخود گات ها یسنای
۴۰ مزدا را چنین معنی می کند: مزدا دراوستا، یسنا
که به
mēdhas
به حافظه سپردن وبه یاد داشتن است. این کلمه درسانسکریت مِدَس
mazda
فقره اول مَزدَ
۴۵
۴نی هوشیارودانا وآگاه
معنی دانش وهوش است، آمده، بنابراین وقتی که مزدا برای خدا استعمال می شود، ازآن مع
)
۱
۵۰ )،(مبانی اندیشه سیاسی،ص
۳۷ ،ص
اند. اراده کرده
(یشت ها،ج
وخالق همه
یکتا
با زردشت مزدا جایگاه خلاق مطلق را به خود اختصاص می دهد. او
ب:آفرینشگری:
آغازسخن به نام آفریدگارجان(زندگی) وخرد، که این است آخرین اندازه گذراندیشه
)
۵۴ (همان،ص
چیزاست.
)
۲
شاهنامه فردوسی،ص براو(دریافت وشناخت او).(
آغازگفتار “نیز:
ستایش
)
۵۸ دانش،ص دریای (
“یزدان است سرهرداستان نام
.
“قدم می فرماید:
قلم
همین گونه که شاهنامه آغازید.
۳۲ص ، همن .( “گار،
“دانای آسمانی
“
،
“گفتاردانا
“
،
“پزشک دانا
“القاب مظهرحق اینگونه نمایانده شده است:
پارسی درالواح مختلف
گوینده
“
،
“دانای نخستین
“
،
“قلم حکمت
“
“
“دانای یکتا “
،
ر کردگا “
،
،
“منم آفتاب بینش ودریای دانش
“
، “
خرد
زبان
“
برای کسانی که درانتظارظهوراویند.
(اهورامزدا)
تجلی حق به صورت خداوند دانا
(دریای دانش)
“گویای دانا
“
“
،
دانا
زنام ونشان وگمان برتراست نگارنده برشده پیکراست.
به اسم ورسم وازگنجایش پنداشت وخیال انسان فراتراست.(برشده
است وازشناخته شدن
فریدگارآسمان
آ که
به نام او
پیکر: استعاره ازآسمان، آن را استعاره ازجهان آفرینش وازانسان ـ ازآنجا که وی پیکری افراشته دارد نیزـ پنداشته
یعنی خالق مطلق.
اند).
خرد را وجان را نگارنده اوست
توانا ودانا ودارنده اوست
قلم اعلی می فرماید:
به نام خداوند یکتا ستایش بیننده ای را سزاست که به شبنمی ازدریای بخشش خود آسمان هستی را بلند نمود وبه
“
ستاره های دانایی بیاراست ومردمان را به بارگاه بلند بینش ودانش راه داد واین شبنم که نخستین گفتارکردگاراست
۵نادانی را زنده نماید وهنگامی به روشنایی نخستین
میده می شود چه که مردگان بیابان
گاهی به آب زندگانی نا
)
۲ (دریای دانش،ص
.
“نمودار وآشکارشد واین نمودارها ازبخشش دانای یکتا بوده اوست داننده وبخشنده
به خلقت انسان که به زیور دانایی آراسته گشته واینکه بینش ودانش دربارگاه بلند که جایگاه حق
دراین بیان مبارک
است قراردارد وانسان هم سهمی ازآن می برد ونیزبه نخستین گفتارکردگار یعنی عرفان مظهرامر به عنوان آب
زندگانی وعطیه زندگی جاوید اشاره می فرمایند.
جان وخرد
ه
بدو را
سخن هرچه زین گوهران بگذرد نیابد
کشد، بازهم روان وخرد ازدریافت چیستی او ناتوان
انسان سخن به درازا
هراندازه که درباره نیروی دریافت وادراک
شاهنامه فردوسی است.(
)
۴
،ص
توانا بود هرکه دانا بود زدانش دل پیر برنا بود.
)
۸
(همان،ص
توانایی ازآن دانایان است وازفروزش دانش، دل پیرجوان می شود.
)
۸
(دریای دانش،ص .
“ی بکاهد وبردانایی بیفزاید او پسندیده آفریننده بوده وهست
: فرمایند
جمالقدم می
براستی می گویم هرآنچه ازنادان
“
سخن می گوید وخرد با
، روح انسانی، نیززندگی وحیات)
(یا روان
وجان
شاهنامه
(جسم) فردوسی همه جا ازتن
در
نیزراه ایزدی با بخردی یکی است.(بباید
) بشمرد
روان توأم است؛ (اگریارباشد روان با خرد/ به نیک وبه بد روزرا
. کشیدن گمان ازبدی/ ره ایزدی باید وبخردی)
درلوحی مذکوراست:
دراین باره
۶ای بندگان نه هرتن دارای روان است ونه هرکالبد دارای جان. امروز دارای روان تنی است که به جان آهنگ
“
) ۳۳ .(همان،ص
“ای بندگان! تن بی روان مرده است
“) نیز:
۳۴ (دریای دانش ،ص
“کوی جانان نموده.
اودربخشی جداگانه به ستایش خرد می پردازد:
بدین جایگه گفتن اندرخورَد
کنون ای خردمند وصف خرد
)
۹
شاهنامه فردوسی ( ای هوشمند! دراین هنگام ستودن اندیشه وخرد سزاواراست.
،ص
تر از هرچه ایزد بداد ستایش خرد را به از راهِ داد
خرد به
۱۰
خرد )
(همان،ص
وانصاف نکوست.
روی راستی
ن آن از
، پس ستود
خرد، ازدیگر بخشش های یزدان برتراست
ومایه بهروزی وبسا مایه رستگاری است.
موهبتی ایزدی است که به انسان ارزانی شده
هرآنکس که ازدادگریک خدای بپیچد نیارد خرد را بجای
حضرت موجود می فرماید:
گویا ذائقه اهل عالم ازتب غفلت ونادانی تغییرنموده چه که از حلاوت بیان غافل ومحروم مشاهده می شوند.
“
ایام وساعات درمرور است. ید قدرت ان
بسیارحیف است که انسان خود را ازاثمارشجره حکمت ممنوع سازد.
)
۲۸ (دریای دانش،ص
“شاءالله جمیع را حفظ فرماید وبه افق دانایی کشاند.
ازحق ونشناختن مظهرامر ذکر گردیده است. به عبارتی
دراین بیان مبارک عدم خرد ودانایی وحکمت سبب دوری
دیگریعنی نداشتن فرزانگی.
خرد رهنمای وخرد دلگشای خرد دست گیرد به هردوسرای
خرد ره نماینده وشادی بخشنده ودردنیا وآخرت یاریگر ورهاننده {انسان}است.
۷که دانا ز گفتارِ او برخورد؟
چه گفت آن خردمند مردِ خرد
شاهناهه (
.، چنان سخنی نغزوشگفت برزبان راند که حتا فرد دانشور نیزازآن بهره می برد
ز ر آن انسان اندیشمند خردو
)
۱۲
،ص
فردوسی
گات
۲۲ بند
خواهد ها می فرماید کسی که دانا وخردمند است با منش نیک خود حقیقت را دریافت
در
۲۱ سنا
دریَ
کرد. چنین کسی با نیروی معنوی وبا گفتاروکردارنیک خود ازآیین راستی پشتیبانی کرده ونسبت به مزدا اهورا
۹ –
)
۱۰
(مقاله اندیشه نیک،خدابنده فرزانگی،مجله فروهر،
مددکارمردم بشمارخواهد رفت.
و
وفاداربوده، شایسته ترین یار
مذکور:
)
۷
( دردریای دانش
ای مردمان گفتار را کردارباید چه که گواه راستی گفتارکرداراست وآن بی این تشنگان را سیراب ننماید وکوران را
“
“
.. . نگشاید
درهای بینایی
ازاویی به هردوسرای ارجمند گسسته خرد پای دارد به بند
)
۱۳ .(شاهنامه فردوسی،ص
نادان {درهردو دنیا}خواروگرفتاراست
با خرد، دردنیا وآخرت گرامی ومحترمی،{حال آنکه}
دراین باره درلوحی جمال مبارک می فرمایند:
مقصود از کتاب های آسمانی وآیات الهی آنکه مردمان به راستی ودانایی تربیت شوند که سبب راحت خود
“
)
۱ (دریای دانش،ص .
“وبندگان شود
توبی چشم شادان جهان نَسپَری
خرد چشم جان ست چون بنگری
اگرنیک بیندیشی درمی یابی که خرد برای روان همانند دیده است(خرد همچون بینایی باطنی است)وتوبدون دیده
سپردن: طی کردن ـ جهان:
سپری کنی.(نگریستن: تأمل کردن،وارسی کردن ـ
نمی توانی زندگی را{سعادتمندانه}
زرین کوب درکتاب نامورنامه می نویسد:«خرد برای جان حکم چشم را
. ) معرّب گیهان، گیتی، مجازاَ به معنی حیات
۸دارد وجان بدون خرد نمی تواند به کمال که لازمه بقای بعد ازموت ونیل به مرتبه بی مرگی وجاودانگی است راه
ازآنجا که دراسطوره وحماسه شست وشودرخون همچون انتقال
) اسطوره متن هویت ساز،ص دوازده
یابد وبه مقصد برسد».(
دربرخی
کیخسرو
نیروی جانِ کشته به کشنده ، نشانه رویین تنی وگاه چون نوشیدن آب زندگی ، نماد بی مرگی پهلوان است،
ه به آرزوی بی مرگی پهلوانی برمی خوریم. یکی به دنبال آب حیات، شاهی چون
داستان های شاهنام
یکدیگرند: هنرـ نژاد ـ گوهر(جوهریا
درپی مینوست. داستان کیخسرو با این دیباچه آغازمی گردد که سه چیزمکمل
برای تشخیص خوب وبد لازم داری. (چوهرسه
چون به هرسه رسیدی، خرد
یا فرزانه گوهر=پاک نژاد
سرشت آدمی)
دنیا را ترک
ایان داستان کیخسرو
درپ
.)
۱۱۲
(اسطوره متن سازهویت ساز،ص
بیابی خرد بایدت/ شناسنده نیک وبد بایدت)
می رسد.
بی مرگی
می کند ودردل چشمه ای ناپدید می شود.دراین پایان نمادین او درحقیقت نمی میرد، بلکه به
چنان که حیات کیومرث دربوته ریباس
درادامه حیات انسانی درگیاهی است.
تجلیات دیگر این آرزوی بی مرگی
درگفت وگوی موبد وبزرگمهر می بینیم که روشنایی
ادامه می یابد. ازخون سیاوش برزمین گیاه سیاوشان می روید.
وآنکه هیچ یک
وپردلی
روان وبهروزی آدمی پیش ازهرچیز درخرد است وپس ازآن دردانش وآنگاه درپهلوانی
بی مرگی
.که به گونه ای اشاره به آن دارد که
ازاین سه را ندارد، بهترآنکه درکام مرگ ونیستی ناپدید شود
این بی مرگی که ازاسطوره آغازگشته وتا امروز بشر به دنبال آن است، به گفته اونامونو، درد
است.
درفرزانگی
جاودانگی است؛ او می نویسد:
جهان برای آگاهی آفریده شده است وهمه دست وپازدن های دردناک وغم انگیز بشر درراه نجات خویش این
“
اشتیاق وآرزوی
۳۲ (دردجاودانگی،ص
“نیز:
)
.
“لایی برای کسب آگاهی است
ش وتق
تمنای جاودانه جاودانگی؛ تلا
جاودانگی روح،آرزوی بقای آگاهی فردی شخصی مان به هرنحو به اندازه آرزوی وجود داشتن خدا، ماهیت دینی
واشتیاق بی آن دیگری نمی تواند وجود داشته باشد به این دلیل که این دو اساساَ یک
ندارد، هیچ یک ازاین دو آرزو
)
۱۸۹ (همان،ص
“چیزند.
۹او ایمان را نوعی دانستن ودانایی می داند وناب ترین لذت وخوشی انسان را درآموختن ودانستن دررسیدن به
تمنای سوزان جاودانگی، تایید وتسلایی ازعقل نمی یابد
“اوپای عقل را لنگ می انگارد ومعتقداست
حقیقت چیزها.
ازراه عشق می توان دراین راه قدم گذارد.
اما
)
۱۰۵ (همان،ص .
“وعقل ما را بی شوق وبی تسلی با زندگی وامی نهد
ایمان ما به او، بیش
ره امید می ورزد وهرگزازامید خسته نمی شود وعشق ما به خدا،
هموا
عشق امید می ورزد،
“
ازهرچیز همانا امید ما به اوست. زیرا خدا نمی میرد وهرآنکه درخدا امید بسته باشد، همیشه زنده خواهد ماند
)
۱۷۳ (همان،ص
“واساسی ترین امید ما که ریشه وساقه همه امیدهای ماست، امید حیات ابدی است.
درباره آرزوی جاودانگی وبی مرگی درالواح مختلف بیانات ذیل نازل گشته:
؛
)
۴۱
(دریای دانش،ص .
“ای بندگان هرکه ازاین چشمه چشید به زندگی پاینده رسید وهرکه ننوشید ازمردگان شمرده شد
“
بگو ای مردمان! دست بخشش
“
؛
)
۶۸
(همان،ص .
“امروز یزدان ندا می نماید وکل را به مینوی اعظم بشارت می دهد
“
رد هرگز زندگی
یزدانی آب زندگانی می دهد، بشتابید وبنوشید. هرکه امروز زنده شد هرگز نمیرد وهرکه امروز مُ
؛ )
۷ (همان،ص
.
“چشمه دانایی جوشیده ازاو بیاشامید
“
؛ )
۴
(همان،ص
.
“نیابد
نیز نزدیک دانا شناس
توکردارخوب ازتوانا شناس خرد
ازکردار دورننمود. مرده کسی که ازاین
امروز مرد دانش کسی است که آفرینش اورا ازبینش بازنداشت وگفتار اورا
“
)
۴۱
(همان،ص
.
“باده جان بخش دراین بامداد دلکش بیدار نشد
نخست آفرینش خرد را شناس نگهبانِ جان است وآنِ سه پاس
خداوند عقل بود)
(نخستین آفریده
“اوّل ما خَلَقَ الله العقل
“مصرع نخست تلمیحی است ازاین حدیث:
بدان که نخستین آفریده یزدان خرد است،خرد نگه دارنده روان آدمی وبرای چشم وگوش وزبان انسان آفریده شده
)
۱۴
(شاهنامه فردوسی،ص
است.(شناختن: دانستن ـ سه پاس: سه نگهبان تن؛ گوش وچشم وزبان)
۱۰سه پاس تو چشم است وگوش وزبان کزاین سه رسد نیک وبد بی گمان
سه نگهبان وجود تو چشم وگوش وزبان و{نگاهبان این سه،خرد}است وبی تردید خوبی وبدی را این سه برای
دراینجا فردوسی پایه نیک وبد شناخت خود را درپیوند با حواس انسان نهاده است. چون
انسان ببارمی آورند.
هنگامی که حواس انسان ازتسلط خرد رها شوند، انسان به بدی می گراید.
(همان)
“نخستین بخشش کردگار گفتاراست وپاینده وپذیرنده اوخرد.
“
می فرمایند:
دراین باره
ودیعه من است
چشم ای احمد “
لواح مختلف اشارت صریحی دارند:
ا
درباره سه نگهبان تن؛ چشم وگوش وزبان در
مظهر جود من است اورا به اعراض مشتهیه نفسیه ازاصغای کلمه جامعه
گوش
اورا به غبار نفس وهوی تیره مکن و
چشم ها را بشارت دهید که وقت مشاهده آمد وگوش ها را مژده دهید که هنگام استماع
“
؛ )
۱۱۶
(همان،ص .
“بازمدار
؛ )
۶۶ (همان،ص
.
“چشم پاک باید تا بشناسد وزبان پاک باید تا بستاند
“
؛ )
۲۹
(همان،ص
.
“آمد
ای ای دستوران! گوش ازبرای شنیدن راز بی نیاز آمده وچشم ازبر
چشم جان بگشا تا
“
؛
(همان)
“دیدار،چرا گریزانید؟
“
؛ )
۶۰
(همان،ص
.
“روی دوست بینی، گوش هوش فرادار تا زمزمه سروش ایزدی بشنوی
نبوده
ای بندگان دیدن به دیده بوده وشنیدن به گوش. هرکه دراین روزفیروز آوازسروش را نشنید دارای گوش
“
ونیست گوش نه گوشی است که به دیده ازآن نگرانی. چشم نهان بازکن تا آتش یزدان بینی وگوش هوش فرادارتا
۳۲ –
؛ )
۳۳
(همان،ص .
“گفتار خوش جانان بشنوی
بینایی سبب دانایی علت نجات بوده وهست.
“
؛ )
۸
(همان،ص
گواه راستی من است اورا به دروغ میالایید.
زبان
بگو
“
امروز جهان را به روشنایی تازه روشن بینند.
اگرمردمان به چشم خود بنگرند
دانایی خرد از بینایی بصراست.
؛ )
۶۸
(همان،ص .
“بگوخورشید دانایی هویدا وآفتاب دانش پدیدار
۱۱که فی الجمله گوش لطیف رقیق محبوب را که ازبرای اصغاء کلمه
این فانی ازاهل ارض انصاف طلب می نماید
“
غنیه پاک ومطهر نمایند تا ناصح اقبال کند به اظهار
سمنه ولایُ
حکمت خلق شده ازسبحات واشارات وظنون واوهام لایُ
۲۳ –
؛ )
۲۴
(همان،ص
.
“آنچه سبب برکت عالم وخیرامم است
زبان برای گواهی یزدان است آن را به یاد گمراهان
جانان است آن را پاکیزه دارید،
جان برای یاد
“
“”
؛
)
۳۳
(همان،ص
.
“میالایید
دردوسیرمختلف وجه های فرزانگی یا خرد وارتباط آن ها
پس ازاین بخش که بطوراخص به خرد پرداخته است،
وراهنمای انسان دراین دنیا و
اوخرد را سرمایه تمام خوبی ها ونیکی ها می داند
را با شخصیت ها نمایانده است.
است:
درباره خرد
بطورپراکنده
ه بیت ازشاهنام
۳۰۰ حدود
ه نجات جاویدان. وسیل
پراکنده این است نام خرد ازاندازه ها نام او بگذرد
دراینجا برای دوری جستن ازبه درازا کشیدن کلام بطورخلاصه ازآن ها یاد شده است:
نشانه های خردمندی:
ـ
۱
(کردارنیک)
ـ نخستین نشانه خردمندی، دوری کردن دایمی ازبدی هاست.
(نخستین نشان خرد آن بود/که ازبد همه ساله ترسان بود)
دراین باره می فرمایند:«اگرانسان به قدرومقام خودعارف شود،جزاعمال حسنه واخلاق راضیه مرضیه
۲۶ (دریای دانش،ص ازاوظاهرنشود.»
)
بود)
برسرجان چوافسر
بود/ خرد
ـ مداراکردن است. (مدارا خرد را برادر
)
۴۵۲ (ادعیه حضرت محبوب،ص
می فرمایند:«ای برادران! با یکدیگر مدارا نمایید وازدنیا دل بردارید.»
۱۲(هرآنکس که جانش ندارد خرد/ کم وبیشی کارها
مایه کارها بنگرد) رِ
ـ تدبیر.(هرآنکس که دارد روانش خرد/ سَ
ننگرد)
بد نسپرد)
ـ خردسبب کردارنیک است.(هرآنکس که او شاد شد ازخرد/ جهان را به کردار
جمال قدم می فرمایند:«بگوای احباب! قسم به آفتاب حقیقت که الیوم یوم عمل است. اگرازنفسی مقدارشَعری الیوم
)
۱۰۵ (دریای دانس،ص
عمل خیرصادرشود جزای آن به دوام ملک وملکوت ازیرای او باقی خواهد بود.»
) وسخن یادگیر
خردمند باید که باشد دبیر/همان بردبار
(
ـ خردمند، دبیروبردباراست.
قلم زن. باسواد. که خط دارد. که خواندن ونوشتن تواند.دارای
.کتّاب
ادیب. .کاتب
.منشی
نویسنده.
. دبیر
(
به معنی حافظه است ومنشی هم صاحب دوحافظه
« بود به ضم دال چه یا دوویر هنرنویسندگی.دبیردراصل دوبیر
» بیر
درپارسی «ویر»به معنای فهم وادراک وحفظ است وصاحب این حال را تندویریا
می باشد. پارسی وتازی نظم ونثر
یعنی تیزدانش وتندادراک وزیرک.دبیرفرد فاضل وباکمال وخرداست. عالم، دانشمند.وقایع
تیزویرگفته اند؛
CD (دهخدا،
)
نگار.)
)
۲۳
(دریای دانش،ص »
آسمان خرد به دو آفتاب روشن: بردباری وپرهیزگاری
می فرمایند:«
به دنبال فراگیری دانش است.(شکیبا وبا دانش
و
ـ خردمند، شکیبا وراست گوی ووفاداروپاکیزه وخوش برخورد
نک آنکه بادانش وبخردی است)
وراستگوی/وفاداروپاکیزه وتازه روی)(سرراستی دانش ایزدی است/ خُ
به پیروز دانای یکتا آفتاب دانایی ازپس پرده جان برآمد وهمه پرندگان
فرمایند:«بگوامروز
دراین باره چنین می
)
۹ (دریای دانش،ص
بیابان ازباده دانش مستند وبه یاد دوست خرسند. نیکوست کسی که بیاید وبیابد.» »
وخداوند آن را پسندیده وآماده
نیز:«به راستی می گویم راستگوکسی است که راه راست را دیده وآن راه یکی است
۳۳ (دریای دانش،ص نموده واین راه درمیان راه ها مانند آفتاب جهانتاب است درمیان ستارگان…» »
)
رد بدی/به نیکی گرایی اگربخردی)
ایچ گونه به گِ
ـ نشان خردمندی فرزانگی، گراییدن به نیکی است.(مگرد
۱۳ن زداداریزدا
ل آن را شناس/ که دارد
سپاس گوید.(خردمند وبیناد
خردمند وبینادل کسی است که یزدان را
ـ
یزدان شناسد سپاس)(توبرکردگارروان وخرد/ستایش گزین تاچه
ی زدان شناس/ به نیک
ز
ی سپاس)(خردیافته مرد
اندرخورد)
ای دوستان روان را ازآلایش دنیا پاک سازید وبه ستایش دوست یکتا
درادعیه حضرت محبوب مذکور:«بگو
)
۳۱۳ (ادعیه،ص
بپردازید.»
پرافسوس وگذرا چون باد خوش نمی کند.(جهانا سراسرفسوسی وباد/به تونیست مرد
ـ خردمند دلش را به دنیای
خردمند شاد)
ـ میانه روی درامورنشان فرزانه رایی است.(میانه گزینی بمانی به جای/ خردمند خوانند وپاکیزه رای)
اعتدال تجاوزنماید ازطراز
مذکور:«درجمیع امورباید رؤسا به اعتدال ناظرباشند چه که هرامری که از
دردریای دانش
)
۲۲ (دریای دانش، ص
اثرمحروم مشاهده شود.»
ونیک مرد
ـ انسان فرزانه به نیک وبد کارها می اندیشد وازبدی ها دوری می گزیند و به دادگری می کوشد.(بداند بد
بد)
خرد/ بکوشد به داد وبپیچد ز
دورشد
ـ ازنشانه های خرد مهرورزیدن ووفاداری است وعدم خرد سبب جفاکاری.(یکی مهرخوانند ودیگر وفا/خرد
ماند وجفا)
درد
(دریای دانس،ص قلم اعلی می فرماید:«ان شاءالله نورانصاف بتابد وعالم را ازاعتساف مقدس فرماید.»
نیز:«با جمیع
)
۱۵
)
۱۰۸ (دریای دانش،ص اهل عالم به کمال محبت رفتارکنید.»
ـ دوری گزیدن ازهوای نفسانی.(کسی کو بود برخرد پادشا/روان را ندارد به راه هوا)
۱۴می فرمایند:«نخستین گفتارکردگاراینست با سینه پاک ازخواهش وآلایش ودل پاکیزه ازرنگ های آفرینش پیش دانا
رییس می فرمایند:«پست ترین وذلیل ترین مخلوق برتو
نیزدرلوح
)
۳۸۰
(ادعی حضرت محبوب،ص
وبینا وتوانا بیایید.»
)
۵۴
(دریای دانش،ص
حکم می نماید وآن نفس وهوی است. که لازال مردود بوده.» »
ـ شخص فرزانه وخردمند صاحب گفتار نیک است.(سرش راست برشد چو سرو بلند/به گفتارخوب وخرد کاربند)
ـ خردمند دررفتارش شرم وجود دارد وبه لحن ملایم سخنان نیک می گوید.(روانت خرد باد ودستورشرم/سخن
(دگرآنکه دارد آوازنرم/خرد دارد وشرم وگفتارگرم)
،
گفتن خوب وآوازنرم)
چه که
می فرمایند:«حکمت هیچ حکیمی ظاهرنه مگربه بیان واین مقام کلمه است که ازقبل وبعد درکتب ذکرشده
جمیع عالم ازکلمه وروح آن به مقامات عالیه رسیده اند وبیان وکلمه باید مؤثرباشد وهم چنین نافذ وبه این دوطراز
نیز:«ازبرای هرکلمه
)
۲۶
»
(دریای دانش،ص »
درصورتی مزین که لله گفته شود وبه مقتضیات اوقات ونفوس ناظرباشد.
ومقام کلمه القا فرمایند چه که ازبرای هرکلمه اثری
لذا باید مکلّم ومبیّن ملاحظه نمایند وبه وقت
روحی است
)
۲۷ (دریای دانش،ص
موجود ومشهود.» »
مثابه نور وازهردو درعالم ظاهر. لذا باید حکیم
حضرت موجود می فرماید: یک کلمه بمثابه ناراست واخری ب
«
نیز:
باشد، تکلم نماید تا اطفال روزگارتربیت شوند وبه غایت قصوای وجود
دانا دراول به کلمه ای که خاصیت شیردراو
)
۲۷
(دریای دانش،ص انسانی که مقام ادراک وبزرگیست فائزگردند.» »
»
(دریای »
ربیع است ونهال های بستان دانش ازاوسرسبز وخرم وکلمه دیگر مانند سموم…
ودانا بود)
بیدار
بخشش توانا بود/خردمند و
هم چنین:«یک کلمه بمثابه
)
۲۷ دانش،ص
ـ فرد دانا دارای خصلت بخشندگی است.(کسی کو به
ـ بزرگی ناموران به خرد وفرزانگی است.(هرآن نامورکوندارد خرد/زتخت بزرگی کجا برخورد)
۱۵(دریای می فرمایند:«ای خردمند! اگرپند خداوند را بشنوی ازبند بندگان آزاد شوی وخود را برترازدیگران بینی.» »
)
۶۰ دانش،ص
خردمند وهوشیاردرجهت تعالی روحانی خود می کوشد.(خداوند هوش وزمان ومکان/خرد پروراند همی با
ـ انسان
روان)
ـ مزایای خردمندی:
۲
بود/ خرد برسرجان چو افسربود)
ـ خرد همچون تاجی برسرجان است.(مدارا خرد را برادر
بسی)
ـ آزادی.(به آزادی است ازخرد هرکسی/ چنان چون ببالد زاختر
)
۷ (دریای دانش،ص
«دوست یکتا می فرماید: راه آزادی بازشده بشتابید وچشمه دانایی جوشیده ازاو بیاشامید.» »
درآن حین نفوس عارفه برحریت
نیز:«اگرعلمای عصربگذارند ومن علی الارض رایحه محبت واتحاد را بیابند
(دریای دانش،ص حقیقی آگاه شوند، راحت اندرراحت مشاهده نمایند،آسایش اندرآسایش…» »
)
۱۳
ـ دانش وآگاهی همچون جوشنی محافظ انسان درمقابل بدی هاست.(هرآن مرد کورا خرد روشن است/زدانش یکی
برتنش جوشن است)
ـ خرد همچون جوشنی درمقابل شمشیردیوان ازانسان محافظت می کند.(زشمشیردیوان خرد جوشن است/دل وجان
روشن است)
داننده زو
دراین باره می فرمایند:«دیوان گمراهانند که درخوابگاه فراموشی با کردارتباه آرمیده اند.خواب آن ها خوش
(دریای دانش،ص ترازبیداری ومردن آن ها دلکش تراززندگی.» »
)
۳۴
ـ درگذرعمرخردمند غم نمی خورد.(جهان چون گذاری همی بگذرد/خردمند مردم چرا غم خورد)
)
۳۱۰ (ادعیه حضرت محبوب،ص »
پاک پوشیده بی پرده آمد.
آن می فرمایند:«چرا افسرده اید؟
۱۶نگران وغمگین نمی شود.(بدونیک برما همی بگذرد/نباشد ذژم
آن ا درگذراست وانسان فرزانه از
نیک دنی
و
ـ بد
هرکه داردخرد)
ـ ازدیگر مزیت های خردمندی رهایی ازبلایاست.(رهاند خرد مرد را ازبلا/مبادا کسی دربلا مبتلا)
خرد راهنمای جان وروان است.(خرد باد جان ترا رهنمون/که راهی درازست پیش اندرون)
ـ
«بی نیاز به آواز بلند
(دریای می فرماید:جهان خوشی آمده غمگین مباشید، رازنهان پدیدارشده اندوهگین مشوید.» »
)
۶۱ دانش،ص
شاد است.(همیشه خردمند وامیدوار/ نبیند جزازشادی روزگار)
و
ـ خردمند همیشه امیدوار
خرد درهردو عالم بزرگواری وعزت وکرامت می یابی.(ازاویی به هردو سرای ارجمند/گسسته خرد پای
ـ به مدد
دارد به بند)
ـ خردمند ازهمه مواهب هردو جهان برخورداراست.(چنین داد پاسخ که هرکو خرد/بیابد زهردوجهان برخورد)
)
۱۲ (دریای دانش،ص ازبرای توخواستم وتورا ازبرای خود»»
جمال حق می فرمایند:«جمیع را
ـ داشتن دانش وخرد سبب بزرگی است.(چنین داد پاسخ که دانش به است/خردمند خرد برجهان برمه است)
د
ـ شخص فرزانه فرمانروای دد ودام گردد. یعنی همه آفریدگان را فرمانبرشود.(پذیرنده هوش ورای وخرد/مراورا دَ
ودام فرمان برد)
ـ ازمزایای خرد اینست که نگهدارنده گفتارو پیمان است.(خرد گیری آرایش جان تست/نگهدارگفتاروپیمان تست)
(دریای به ازاوست.» »
کرداراست وگرنه مردار
:«گفتاررا کردارباید هرکه گفتاررا پذیرفت مرد
ماید می فر حیّ قدیر
)
۳۴ دانش،ص
آرامش گردد.(سخن چون برابرشود با خرد/روان سراینده رامش برد)
ـ سخنی که ازخرد مایه گرفته باشد، سبب
۱۷ـ ازدیگر مزایای خردمندی اینست که با مردمان دانا دوست وهمنشین گردی.(خردمند مرد ارترا دوست گشت/چنان
دان که با تو زیک پوست گشت)
ه دارد خرد/به دانش روان را همی
می پروراند.(چنان دان که هرکس ک
ـ خردمند کسی است که روانش را با دانش
پرورد)
چه نماید، بسوزاند یا
«ای دوست! زمین پاک دیدیم تخم دانش کشتیم دیگر تا پرتو آفتاب
“می فرمایند مظهرکبریا
)
۹
(دریای دانش،ص »
برویاند
ـ خصوصیات خرد: ۳
دمسازباشد.(نباشد خرد جان نباشد رواست/خرد
ـ همبستگی خرد با جان پاک؛ ارزش جان دراینست که با خرد
جان پاک است وایزد گواست)
)
۲۳
(دریای دانش،ص
«زبان خرد می گوید: هرکه دارای من نباشد دارای هیچ نه. ازهرچه هست بگذرید ومرا بیابید.»
ـ ازوظایف وخصوصیت خرد پرورش روان است.(گذشته سخن یاد دارد خرد/به دانش روان را همی پرورد)
ـ خرد برترین ونیکوترین جایگاه را دارد.(توچیزی مدان کزخرد برتراست/خرد برهمه نیکویی ها سراست)
دراین باره جمال حق می فرمایند:
به نام خداوند یکتا ستایش بیننده ای را سزاست که به شبنمی ازدریای بخشش خود آسمان هستی را بلند نمود وبه
«
)
۲ (دریای دانش،ص »
ستاره های دانایی بیاراست ومردمان را به بارگاه بلند بینش ودانش راه داد
ـ خرد سبب نام آوری وخوشبختی است.(دلت مگسل ای شاه راد ازخرد/خرد نام وفرجام را پرورد)
ما نبیند نهان) رِ
ـ ازخصوصیات خرد پی بردن به رازهای نهان است.(خرد جوید آکنده رازجهان/که چشم سَ
۱۸م خود بنگرند امروز جهان را به روشنایی
ش
می فرمایند:«دانایی خرد ازبینایی بصراست اگرمردمان به چ
جمال ابهی
)
۶۸
(همان،ص
هویدا وآفتاب دانش پدیدار.»
تازه روشن بینند. بگو خورشید دانایی
ـ ستون خرد دادگری وبخشایش است.(ستون خرد داد وبخشایش است/دربخشش اورا چو آرایش است)
ـ خرد خلعت ایزدی است. خلعت جامه گرانبهاییست که بزرگی برکسی بپوشاند. یعنی خرد عطیه الهی
است.(بدوگفت گرنیستش بخردی/خرد خلعتی روشن است ایزدی)
تشبیه کرده که برگ هایش پند
دانایی
را به درخت
انسان فرزانه
ـ ازخصوصیات خرد بی مرگی است؛ دراین بیت
د) رَ
وبرَش خرد است بدین سبب جاودانه می ماند.(همه برگ وی پند وبارش خرد/کسی کوخرد پرورد کی مُ
)
۸
(همان،ص
می فرمایند:«امروزبهترین میوه درخت دانایی چیزی است که مردمان را بکارآید ونگاهداری نماید.»
«بگو ای مردمان! دست بخشش یزدانی آب زندگانی می دهد، بشتابید وبنوشید هرکه امروز زنده شد هرگز نمیرد
)
۴ (همان،ص
وهرکه امروز مرد هرگززندگی نیابد»
همی پرورد)
ـ پرورش خرد برابربا پرورش جان وروان است.(چنین داد پاسخ که هرکو خرد/بپرورد جان را
ـ مشکلاتی که ازعدم خرد بروزمی کند:
۴
ه خویش ریش)
رد را ندارد زپیش/دلش گردد ازکرد
ـ پشیمانی.(کسی کوخ
خردمند ونیکی شناس)
ـ بی دانشی وناسپاسی نشانه بی خردی است.(دگردیو بی دانش وناسپاس/نباشد
گوید که خرد با آرزو رابطه متضاد
ـ آرزو درمعنای نخستش هوی وهوس وخواهش ومیل است وفردوسی می
دارد.(چوبگرفت جای خرد آرزوی/ دگرشد به رای وبه آیین وخوی)
)
۳۵
(دریای دانش،ص
می فرمایند:«ای بندگان! ازخواهش های خود بگذرید وآنچه من خواسته ام آن را بخواهید.»
ند) کُ
زنگار
تند/چو تیغی که گردد ز
ـ هنرمند بی خرد مانند شمشیرزنگ زده است.(هنربی خرد دردل مرد
۱۹است که درنبود خرد برروان انسان تسلط می یابد و همنشین انسان می گردد.(به تخت خرد
ـ یکی ازدیوان، دیو آز
برنشست آزتان/چرا شد چنین دیو انبازتان)
درباره آزچنین می فرمایند:
دریای (
.
“نمایید تا راز روز بی نیاز را بیابید
)
۸
(همان ص
کردارهای ناشایسته پاک
و
آز
ازآب پرهزگاری خود را از
“
“وجان گنجینه رازمن است اورا به دست آزمسپارید
“؛نیز:
)
۱۰۹
،ص
دانش
ای بندگان چشمه های بخشش یزدانی درجوش است از آن بنوشید تا به یاری دوست یکتا ازخاک تیره پاک شوید
“
؛
)
۳۲
(همان،ص
.
“وبه کوی دوست یگانه درآیید. ازجهان بگذرید وآهنگ شهرجانان نمایید
؛ نیز:«بگو ای زشت کاران
)
۳۰۵
(ادعیه،ص
نیز:«کردار دستوران مردمان را از کردگار دورنمود به جای نیازآز نمودار.»
؛ )
۳۱۱ (همان،ص
ازشنیدن آوازبی نیازدورنمود آزرا بگذارید تا رازکردگاربیابید.»
آزشما را
رد/که هرگزنیامیخت کین با خرد)
ـ وجود کینه نشانه عدم خرد است.(سرمرد جنگی خرد نسپَ
خردمندان جایی ندارد.
ع
خرد وکندفهم وبی ادراک(کوردل) درجم
ـ فرد بی
(دلش کورباشد سرش بی خرد/خردمندش ازمردمان نشمرد)
؛ )
۳۳ (دریای دانش،ص
گفتارپروردگارجهان.»
لسان قدم ناطق:«آتش دانایی برافروزید وازنادانان بگریزید اینست
ـ پهلوان بی خرد مانند تن بی روان است.(ولیکن خرد نیست با پهلوان/سربی خرد چون تن بی روان)
ش
ـ فراموش کردن نیکی برابربا بی فراستی وبی رایی است.(هرآنکس که نیکی فرامش کند/خرد را بکوشد که بیهُ
کند)
ـ خرد دروجود فرد خشمگین اندک است.(ترا خشم با آشتی گریکی است/خرد بی گمان نزد تو اندکی است)
ـ اندرز:
۵
۲۰کند کیفربیند.(چه گفتند دانندگان خرد/که هرکس که بد کرد کیفربرد)
ـ نظرفرزانگان اینست که هرکس بد
خرد/چو خواهی که
ـ ازجسم وجانت با خردمندی مراقبت کن تا روزگارت به نیکی بگذرد.(نگه دارتن باش وآنِ
گذرد) ن روزت به بد
ـ شتاب زدگی انسان را ازخردمندی دورمی کند.(زراه خرد ایچ گونه متاب/پشیمانی آرد دلت را شتاب)
ـ خردمند وبی آزارباش.(خردمند باش وبی آزارباش/ همیشه روان را نگه دارباش)
دروجودت خرد را برترگزین وخشم را بنده وحقیرکن وبا پرهیزگاران تندی مکن.(خردرا مه وخشم را بنده
ـ
با مرد پرهیزگار)
دار/مشوتیز
ـ دربستر بخشندگی وخرد ودین داری ببال نشوونما نما وازدروغ گفتن پرهیزکن.
برنگذرد)
ودین وخرد/دروغ ایچ تا با تو
(به بخشندگی یاز
)
۸
(همان،ص
«بگوای مردمان! درسایه داد وراستی راه روید ودرسراپرده یکتایی درآیید.»
)
۸
(همان،ص
ی من است اورا به دروغ میالایید.»
ت نیز:«بگوزبان گواه راس
باید ودانش وراستی/که
پایین آمدن شأن انسان می شود.(خرد
ـ باید خرد ودانش وراستی داشت، زیرا بدی سبب
کژی بکوبد درکاستی)
راستی ودانایی تربیت شوند که سبب راحت
د:«مقصود ازکتاب های آسمانی وآیات الهی آنکه مردمان به
ن
ی می فرما
خود وبندگان شود. هرامری که قلب را راحت نماید وبربزرگی انسان بیفزاید وناس را راضی دارد مقبول خواهد
)
۱
(همان،ص
بود.»
ـ با مهارت وتسلط وبااحتیاط سخن گفتن، روش فرزانگان است زیرا آنان به کمان خرد تیرسخن رها کنند.(روان
درسخن گفتن آژیرکن/کمان کن خرد را سخن تیرکن)
۲۱)
۲ (همان،ص
ه او خرد.»
د
جمال قدم می فرمایند:«نخستین بخشش کردگارگفتاراست وپاینده وپذیرن
نیز:«حکیم دانا باید به کمال مدارا تکلم فرماید تا ازحلاوت بیان کل بما ینبغی للانسان فائزشوند. ای حبیب من! کلمه
نیز:«عالم را کلمه مسخر نموده ومی نماید. اوست مفتاح
)
۲۸ (همان،ص
ونفوذآن لاتحصی.»
الهی سلطان کلمات است
)
۲۸
(همان،ص
اعظم درعالم، چه که ابواب قلوب که فی الحقیقه ابواب سماء است ازاومفتوح.»
ـ اگر به دنبال ماندگاری نام نیک، پس ازمرگ هستی، خرد را چون تاجی برسر گذار.(چوخواهی ستایش پس
ازمرگ تو/خرد باید این تاج واین ترگ تو)
عنان کار را بدست خرد بسپاری، ازفریب روزگاردرامان بمانی.(خرد را کنی با
ـ اگر عقل وخرد را بردل حاکم کنی،
دل آموزگار/بکوشی که نفریبدت روزگار)
وط است؛ یعنی فرزانگی، (خرد،
آنچه به این سخن مرب
شخصیت های داستان ها هریک نماد چیزی هستند؛
بدین صورت است:
هم چنین
حکمت)
او سمبل خرد وچاره گری
ـ سیمرغ که دراوستا به صورت مرغوسئن آمده، اورا پزشک ـ موبدی پارسا دانسته اند.
است.
.(اسطوره متن سازهویت
است دردامان کوه مینوی(البرز) پرورش می دهد
ن ی
زال را که نماینده خرد ایران زم
ـ سیمرغ،
سپیدموی متولدشدن او، نمایه ای ازالوهیت وتقدس خرد درحکمت ایران
. زال پدری خردمند وداناست.
)
۹۷
ساز،ص
باستان است.
دو فضیلتی که نیروی حیات بخش
بسته دریکدیگر،
، هم
ـ شاه تجسم داد ومشاوراو مظهرخرد است. داد وخرد
خسروانوشیروان نمونه پادشاهی دادگر وبزرگمهر مظهر خرد
)
۱۵
(تن پهلوان وروان خردمند،ص
اخلاق ویژه شاهنامه اند.
(هم آرایش تاج وگنج وسپاه/نماینده گردش هوروماه ـ خردمند باید دل پادشا/که تیزی وتندی نیارد بها)
وآگاهی.
بود)(خردمند باید جهاندارشاه/کجا هرکسی را بود نیکخواه)
ن (خرد افسرشهریاران بود/همان زیور نامدارا
۲۲د دارد ودین وبخت/سزاوار تاج است وزیبای تخت)
خ
ر
(چوفرّو
نرمخو.
باوقارو
ـ گودرز کشواد سپهسالاری با هوش، بخرد،
رحم
پهلوانی ومردانگی،
حدیث دانش خرد،
وپاک دل.
(فرهنگ
کلمه پیران را به معنی رهبر ومقدم آورده اند.
ـ پیران ویسه سپهسالارتورانی دشمن دانای ایران؛ خردمند
وحق شناسی اویکی از دلکش ترین قسمت های شاهنامه است.
)
۲۶۴
نام های شاهنامه،ص
ـ دادگری فریدون.
ازکارهای مهم او اینست که نابخردی وبدی را از جهان برانداخت.
ـ روشن بینی ودادگری اهورایی کیخسرو.
ـ خردمندی وفرهنگ دوستی انوشیروان.
ـ رامش دوستی ومردم نوازی بهرام گور.
گاری ومعصومیت ومظلومیت. ز
سیاوش مظهرنیکی وپاک سرشتی و پرهی
ـ
ـ اسفندیارقهرمان دین بهی، بزرگ منش ودلاور.
) تبارآزاده نژاد(
گوهر(فضیلت های ذاتی)،
فرزانه
اکتسابی)،
فضیلت های اساسی انسان درشاهنامه هنر(فضیلت های
با
)
۱۶
(تن پهلوان وروان خردمند،ص
وسرانجام خرد است وشرط لازم این است که هرچهارفضیلت باهم وجود داشته باشند.
با توجه به دیدگاه فردوسی درشاهنامه که
باره همانطور که در توجه به این فضیلت ها ونیز
نیز
معانی فرزانگی ذکرشد و
نمونه بارز تاریخ وباورهای ایران باستان وآیین های آن دوره است، نمی توان معنی واحدی برای فرزانگی تعین
ازجمله لغاتی است که جامع همه معانی ای است که درباره اش ذکرشده وبسته به کاربردش
نمود؛ درواقع فرزانگی
فضیلت هاست که
خصلت ها و مجموعه ای از
یعنی فرزانگی
درهرجایی، گاه یکی ازمعانی اش پررنگ ترگشته است.
و سبب تعالی او می شود.
است ودروجودش پرورده وآمیخته می گردد
انسان
عجین با جان
۲۳وجود وارتفاع نفوس نازل شده آنچه که باب اعظم است ازبرای تربیت اهل
درارتقاء “
عالم می فرماید:
محبوب
؛
)
۸۸
(دریای دانش،ص
“عالم
کیشش نیکوکاری وآیینش بردباری این کیش زندگی پاینده بخشد
جهاندارآمد وراه نمود.
امروزکیش یزدان پدیدار،
“
نیز با توجه به هدایت های الهی می توان به این نتیجه
)
۶۶
(همان،ص
.
“واین آیین مردمان را به جهان بی نیازی رساند
رسید که فرزانگی دراین است که:
کاونده وعمیق دراندیشه، هنرمند
درآیین یزدانی، بلندنظردرآرمان ها، سنجیده ومتعادل درآرزوها،
آگاه ومنجذب
درزندگی، کوشا درتحصیل دانش، خوش ذوق درپسندها، برازنده دراطواروشیوه ها، چالاک درنیکوکاری، حساس
دردوست داشتن وپدید آوردن زیبایی ها، بخشاینده درمحبت، شایسته و کاردان درتمشیت امور، آراسته به فرهنگ
یا حزب
“که می فرمایند:
.
“سبب ارتفاع مقامات شماست
“وهرآنچه
برتر، دادگر درداوری، والا درشخصیت ومنش.
)
۹۵ (دریای دانش،ص
.
“الله بشنوید آنچه را که اصغای آن سبب آزادی وآسودگی وراحت وعلووسموکل است
د مرآن را پذیرنده باشد خرد
دگرهرچه درمردمی درخورَ
۲۴پیوست:
دورشد عشق فرزانه گشت
خرد اره دیوانه گشت/
ـ به معنی چیره، غالب، مطلق العنان :دل زال یکب
۱
د/ گوهرآید پدی ـ به معنی مبارک وخجسته: به باده درون
بود یا پلید
که فرزانه گوهر
۲
ـ برگزیده گفتارها درجشن هزاره فردوسی
۳
نزد
: این صنعت متفرع برحسن ابتدا است وآن چنان باشد که ابتدای سخن مناسب با مقصود باشد،
ـ براعت استهلال
۴
اهل بدیع عبارت است ازشاعریا منشی درابتدای خطبه کتاب یا درمطلع قصیده الفاظی چند ذکر کند که مشعر
ظاهرا وجه تسمیه آن است که چون به
برمطلب باشد واستهلال به معنی بانگ کردن کودک به وقت ولادت است.
به دلالت
مجرد بانگ کردن مولود به وقت ولادت شناخته می شود که پسراست یا دختر. هم چنین ازصنعت مذکور
الفاظ متناسبه درشروع کتاب وقصیده دریافته می شود که این کتاب وقصیده درفلان مضمون واحوال است.
منابع:
ـ فردوسی،ابوالقاسم، شاهنامه فردوسی،شرح یکایک ابیات وعبارات، اصلاحات،تعابیر کنایی ـ استعاری، مهری
. ۱۳۸۰ بهفر،تهران،هیرمند،
. ۱۳۹۰ ـ رازهای شاهنامه، جستاری دریادبود هزاره جهانی شاهنامه،به کوشش یاسرموحدفرد،تهران،پازینه،
. ۱۳۶۳ ـ رنجبر،دکتراحمد،جاذبه های فکری شاهنامه،تهران،امیرکبیر،
۲۵. ۱۳۷۵ شه وشعراو،تهران،طرح نو،
ی ـ ریاحی،محمدامین، فردوسی،اند
. ۱۳۷۴ ـ مسکوب شاهرخ،تن پهلوان وروان خردمند،تهران،طرح نو،
. ۱۳۸۷ ـ نامورمطلق،بهمن،اسطوره متن هویت ساز،تهران،علمی وفرهنگی،
لغت نامه دهخدا،سی دی.
ـ
.
۸،۱۳۸۱
ـ فرهنگ بزرگ سخن،ج
ـ لغت
. ۱۳۹۱ شهنامه،عبدالقادربغدادی،ترجمه دکترمنصورثروت،تهران،عامی،
شاهنامه، عبدالقادربغدادی،تصحیح کامل گ.زالمان،ترجمه توفیق سبحانی،علی رواتی،تهران،انجمن
لغت
ـ
. ۱۳۸۲ آثارمفاخرفرهنگی،
. ۱۳۷۵ وترکیبات شاهنامه،داریوش شامبیاتی،تهران،آران، فرهنگ لغات
ـ
۱۳۶۹ دکترمنصوررستگارفسایی،مؤسسه مطالعات وتحقیقات فرهنگی،
۱ ـ فرهنگ نام های شاهنامه، ج
،
. ۱۳۶۹ ناظری،نعمت الله،پندوحکمت فردوسی درمتن داستان هایش،تهران،جاویدان خرد،
ـ
بهاءالله،هند،مؤسسه مطبوعات بهایی.
دریای دانش،الواح فارسی حضرت
ـ
. ۱۳۶۰ ـ اونامونو،دردجاودانگی،ترجمه بهاءالدین خرمشاهی،تهران، امیرکبیر،
. ۱۳۵۳ ـ رضا،فضل الله،پژوهشی دراندیشه های فردوسی،تهران،وزارت فرهنگ وهنر،
. ۱۳۷۹ ـ رضایی راد،محمد،مبانی اندیشه سیاسی درخرد مزدایی،تهران،طرح نو،
. ۱۳۷۷ ،تفسیروتألیف ابراهیم پورداوود،تهران،نشراساطیر،
۱ ـ یشت ها،ج
. ۱۳۴۰ ـ یسنا،جزوی ازنامه مینوی اوستا، تفسیروتألیف ابراهیم پورداوود،چاپ افست رشدیه،
۲۶ـ یسنا، بخش دوم،بخشی ازنامه مینوی اوستا،گزارش پورداوود،به کوشش بهرام فره وشی،تهران،انتشارات دانشگاه
۲۵۳۶ تهران،چاپ دوم،
ش.
مقالات:
. ۱۳۸۵ ـ بحران فرزانگی وخردمندی،دکترغلامرضا اعوانی،سیاست روز،
، ۱۰ –
۹ ـاندیشه نی