افشاگری فجایع شاهرود (۸ اوت ۱۹۴۴)
ملاحظاتی پیرامون کتاب حقایق گفتنی(۱)
مهرداد بشیری
پسری سنگ به دیوار دبستان می زد
کودکی هستۀ زردآلو را
روی سجاده بیرنگ پدر تف میکرد
چشمها را باید شست…
جور دیگر باید دید. واژه ها را باید شست.
واژه باید خود باد: واژه باید خود باران باشد.
-سهراب سپهری
بخش اول
عموما در بین جامعه بهائی فارسی زبان ایرانی نام آقای سید احمد کسروی مترادف با مفهوم محکومیت و تضعیف دیانت بهائی توسط او در کتاب بهائیگری و برخی دیگر از تألیفات اوست. ردیه ای که ایشان در سال ۱۳۲۲ شمسی دو سال قبل از ترور منتشر نمودند شاید به جرأت یکی از پر خواننده ترین و رایج ترین کتب ردیه فارسی بر علیه دیانت بهائی محسوب میگردد. این جزوه با تیراژ بالا (برای مثال تا سال ۱۳۳۵ شمسی چهار بار تجدید چاپ شده است) حتی در سالهای پس از انقلاب اسلامی ایران و تألیف بسیاری کتب و جزوات پر آب و رنگتر بر علیه دیانت بهائی از شناخت چشمگیری در ایران و حتی در مراکز تجمع ایرانیان مهاجر ساکن امریکا و اروپا برخوردار بود. بررسی آثار و نوشتجات آقای کسروی بر یک خواننده منصف روحیه فردی نامتعارف و جنجال بر انگیز را بر ملا می سازد که در میدان ستیز با عقاید و آرائ مختلف از نواختن شلاق انتقاد بر هیچکس دریغ نمی ورزید. از آن رو شگفت آور نیست که ادیان بابی و بهائی نیز از ضربات خشمگین وی سهمی برده باشند. سوای این میراث نا مرغوبی که از مرحوم آقای کسروی بجای مانده و لاجرم بازتاب افکار و برداشت پیروان و شاگردان او نیز می تواند باشد کتابی منحصر بفرد و استثنائی از سازمان پیروان او در دست داریم که شاید صورت دیگری از عقاید پیروان آقای کسروی را بر ما مکشوف سازد.
این کتاب حقایق گفتنی نام دارد که در آذر ماه ۱۳۲۴ شمسی به همت دفتر پرچم و بوسیله چاپخانه پیمان که هردو وابسته به گروه هوادار کسروی بودند به چاپ رسید. هویت نویسنده کتاب که خود را با حروف ی-پ (مخفف یک پاکدین) معرفی مینماید در متن کتاب درج نگردیده ولی انعکاس باورهای ایشان را در صفحات کتاب به سادگی می توان مشاهده نمود.
در بالای عنوان کتاب و در روی جلد آمده است؛ به مناسبت انتشار کتاب دسائس و فتنه انگیزیهای بهائی ها . (۳) این کتاب اخیر که نام کامل آن دسائس و فتنه انگیزی های بهائیها؛ واقعه اثر آور ۱۷ مرداد ماه ۱۳۲۳ در شاهرود می باشد ردیه ای است علیه امر به قلم شیخ عبدالله مهدوی شاهرودی (وفات ۱۳۵۹ شمسی ) . بنا بر این کتاب حقایق گفتنی پاسخی است بر ردیه کتاب آقای مهدوی شاهرودی . در این مقاله نگارنده سعی خواهد کرد ارزیابی مختصری از محتویات کتاب حقایق گفتنی ارائه دهد. بدین منظور ابتدا اشاره ای خواهیم داشت به نویسنده آن و سبب تألیف کتاب و در پی آن راجع به وقایع غم انگیز شاهرود به شح مختصری خواهیم پرداخت. ارزیابی کتاب دسائس و فتنه انگیزی های بهائی ها …. که انگیزه اصلی در تالیف کتاب حقایق گفتنی بوده و معرفی تعدادی از افراد مطرح در واقعه شاهرود نیز در این بررسی خواهد آمد.
حقایق گفتنی
نویسندهء کتاب حقایق گفتنی از شاگردان و پیروان آقای احمد کسروی بوده و لا جرم تحت تأثیر افکار و آراء ایشان که تا حدودی در بالا بدان اشاره گردید، بوده. لازم به یادآوری است که این کتاب در تحت اشراف و با پشتیبانی و تأیید باهماد آزادگان (جمعیّت آزادگان) که تودهء پیروان کسروی بودند انتشار یافته است. نویسندهء نامی از خود در این کتاب نبرده و صرفاً به عنوان ی- پ در روی جلد کتاب معرّفی گردیده است. وی از اعضای باهماد آزادگان در طهران بوده و از سال ۱۳۲۲ تا ۱۳۲۴ھ. ش. (۱۹۴۲-۱۹۴۴) در یکی از ادارات دولتی (ژاندارمری) شهرستان شاهرود به انجام وظیفه مشغول بوده است. نویسنده در روز ۱۷ مرداد سال ۱۳۲۳ھ. ش که واقعهء قتل و غارت بهائیان در شاهرود صورت پذیرفت از جمله شاهدان عینی بوده است. همچنین دوستی نزدیکی با یکی از افسران ژاندارمری که از نزدیک شاهد عینی این وقایع بوده داشته است. نویسندهء حقایق گفتنی از وقایع شاهرود به عنوان لکّهء سیاه و ننگ بزرگ در تاریخ قرن حاضر ایران یاد مینماید. نگارنده در این بررسی بر حسب درخواست فرزندان مولف کتاب حقایق گفتنی و بمنظور حفظ هویت وابستگان ایشان در ایران صرفا به حروف اختصاری ن – س – اکتفا می نماید. مشارالیه متولد بسال ۱۹۱۸ میلادی و در هنگام بروز حوادث شاهرود بیش از ۲۶ سال نداشته است. واضحا از آن رو که ایشان در اداره ژاندارمری خدمت مینموده نکات ضبط شده در کتاب حقایق گفتنی از اعتبار و سندیت قابل ملاحظه ای برخوردار است.
در مقدّمهء یک صفحهای که دفتر پرچم (سازمان بنیاد شده احمد کسروی) در ابتدای این کتاب آورده به صراحت نوشته شده که نویسندهء این کتاب بهائی نیست و از پاکدینان است و با بهائیان هیچگونه ارتباطی ندارد. در ادامه میخوانیم که آنچه که نویسنده را بر نوشتن این کتاب برانگیخته اوّلاً رفتار وحشیانهء برخی از اهالی شاهرود نسبت به بهائیان و دوّم رفتار غیر عادلانهء بازپرس عدلیّه آقای غلامرضا فولادوند در نحوهء تنظیم پرونده و ارزیابی این جنایات میباشد.
نویسندهء دیباچه با لحنی شدید به انتقاد از رفتار آقای فولادوند که از طرف دولت برای ارزیابی و کنکاش این فجایع به شاهرود فرستاده شده، میپردازد و از اینکه او از مسبّبین این حوادث آشکارا چشمپوشی نموده و تشکیل مجامع و محافل بهائیان را منشأ این انقلاب قلمداد میکند اظهار انزجار مینماید. دفتر پرچم اذعان مینماید که نویسندهء کتاب حقایق گفتنی با زبان تندی به ایراد و اعتراض پرداخته و اظهار امیدواری مینماید که دیگر در برابر قانون فرقی میان شیعه و بهائی گذارده نشود. نویسنده همان اسلوب کسروی را در نگارش دنبال نموده یعنی شدید تاختن به امید تکان دادن و بیدار نمودن خواننده.
چنانچه در دیباچه ذکر گردیده، نویسندهء کتاب حقایق گفتنی بر حسب تصادف در منزل یکی از آشنایان خویش کتابی به نام دسائس و فتنهانگیزیهای بهائیها تألیف شیخ عبدالله شاهرودی از مجتهدین شاهرود، یافته و نظرش به عبارت واقعهء تأثّرآور ۱۷ مرداد ماه ۱۳۲۳ در شاهرود در زیر عنوان اصلی کتاب جلب میگردد. وی مینویسد: با مطالعهء کتاب آخرین امیدم به حقیقتپرستی آن عدّه از مردان و مأمورین دولتی که شخصیّت و سوابق زندگانیشان بر من پوشیده بود مبدّل به یأس گشته.۶
لهٰذا وی مصمّم میشود که در صورت تصویب مسئولین باهماد آزادگان اطّلاعات خویش را جمعآوری و منظّم نموده و از طریق انتشار یک کتاب در دسترس افکار عمومی گذارده و به گفتهء خود: حقایق گفتنی را بگویم.۷
با این هدف، نویسنده در یکی از نشستهای سگالاد (تشکیلات شورایی باهماد آزادگان) نوشتن کتاب را مطرح مینماید که نه تنها مورد تصویب رهبران جمعیّت قرار میگیرد بلکه وی را تشویق به تهیّهء هر چه سریعتر این مطالب برای نشر حقیقت وقایع مینماید.
آنچه مسلّم است تهیّه و انتشار کتاب حقایق گفتنی که حدود ۳ ماه قبل از قتل آقای کسروی (۲۰ اسفند ۱۳۲۴) صورت پذیرفته، بایستی مورد موافقت وی قرار گرفته باشد زیرا او در مؤخّرهای که بر چاپ دوّم کتاب بهائیگری در سال ۱۳۲۴ ترقیم نموده در رابطه با وقایع شاهرود چنین مینویسند:
همه میدانیم که آنان [بهائیان] دستهء کوچکی هستند و مردم که آنان را دشمن میدارند هر زمان که فرصت یافتند از گزند و آسیب به ایشان خودداری نمیکنند. چنان که همین امسال آن پیشآمد ننگآور در شاهرود رخ داد.۸
نویسندهء حقایق گفتنی میگوید که نوشتن و چاپ این کتاب از طرف جمعیّت آزادگان ابداً به منظور هواداری و حمایت از جامعهء بهائی نبوده و حتّیٰ میگوید تعدادی از بهائیان به خاطر انتشار کتاب بهائیگری آقای کسروی با ما دشمنی کرده و غرضورزی نیز نمودهاند. نویسنده در اینجا مجدّداً تأکید بر محتویات کتاب بهائیگری نموده و اظهار مینماید که ده هزار ریال جایزه برای کسی تعیین شده که بتواند به آن کتاب حتّیٰ یک ایراد بگیرد و بدین طریق موضع خود را بار دیگر در قبال بهائیان و دیانت بهائی روشن مینماید.۹
غرض اصلی نویسنده و جمعیّت آزادگان آن بوده که: پاکدلی و بینظری و حقیقتپرستی خود را به دوست و دشمن، مخالف و موافق نشان داده بفهماند که حقیقت و راستی همیشه در نظر ما گرامی و محترم بوده از بیان حقّ آنی فرو گذار نمیکنیم ولو به ضرر موافقین و نفع مخالفینمان باشد.۱۰
نویسنده همچنین معتقد است که چون دقائق این پیشآمد ناگوار مندرج در پروندهء تنظیمی آقای غلامرضا فولادوند، بازپرس اعزامی مرکز، مخدوش بود، لهٰذا سعی بر عرضهء حقایق وقایع نموده تا حقوق مقتولین و کسان ایشان و مضروبین و غارت شدگان محفوظ ماند.۱۱
نویسندهء حقایق گفتنی فردی است دقیق و تیزبین و در عین حال صریح اللهجه و بیباک. طرز نگارش کتاب حکایت از نارضایتی واضح وی از دستگاه قضائی ایران و همچنین نفوذ علمای شیعه در بافتهای اجتماعی و سیاسی کشور مینماید. وی با نکتهسنجی مخصوص خود بخشهایی از کتاب دسائس… بهائیها… را نقل نموده و سپس به ارائهء جواب و شرح مشاهدات خویش میپردازد. در عین حال به وضعیّت جامعهء بهائی و روابط آن با جامعهء خارج نیز با نظری عادلانه و عطوفانه نگاه نموده و از سرنوشت مقتولین و زجردیدگان این فجایع با تأثّر یاد مینماید.
نظری به وقایع دردناک شاهرود
وقایع تضییقات شاهرود در روز ۱۷ مرداد ۱۳۲۳ھ. ش (۸ اوت ۱۹۴۴) با قتل سه تن از بهائیان سرشناس ساکن آن شهر به نقطهء اوج خود رسید.
بر طبق گزارشی که محفل ملّی بهائیان ایران برای درج در کتاب عالم بهائی تهیّه نموده، با آغاز ماه شعبان (۲۲ جولای ۱۹۴۴) مطابق مرداد ماه ۱۳۲۳ھ. ش توجّه مسلمین افراطی در شهر شاهرود منعطف به جامعهء بهائی شده و مشغول تهیّه و تدارک انقلابی بر ضدّ ایشان میگردند. در عصر ۲۵ جولای اشرار اقدام به سوزاندن درب حظیره القدس و غارت اثاثیّهء آن مینمایند. در ۲۸ جولای شب هنگام اشرار به خانهء یکی از احبّاء به قصد قتل وی حمله مینمایند که این اقدام بیاثر میماند.
در صبح سهشنبه ۸ اوت (۱۷ مرداد) بود که انقلابی خونین در شهر بر ضدّ بهائیان بر میخیزد. مغازهها و بازار بسته و جمعی از اهالی ملحق به اشرار شده و جمعیّتی قریب به ۵۰۰۰ نفر آمادهء هجوم و ناآرامی در سطح شهر علیه احبّاء میگردند. برخی از بهائیان برای حفظ جان خویش به شهربانی پناه آورده ولی چنانچه باید مورد محافظه قرار نمیگیرند. اشرار کماکان به خانهها و مغازههای احبّاء سرشناس حمله کرده به غارت میپردازند.
در طول این روز ۳ تن از احبّاء به شهادت میرسند. اوّل، جناب اسدالله نادری، رئیس ادارهء دخانیات شاهرود که چند سالی بود برای مهاجرت ساکن شاهرود گردیده بود. دوّم، جناب محمّد جذبانی مهاجر از سنگسر که پس از حملهء اشرار به سختی مجروح شده امّا به وساطت ۳ تن افراد خیرخواه نجات و به مطبّ پزشکی منتقل میشود. معهٰذا پس از اطّلاع اشرار مجدّداً مورد حمله قرار گرفته و بعداً در کنار خیابان بیهوش افتاده و ۲ نفر از طرف شهربانی مأمور حمل ایشان روی برانکارد به طرف بیمارستان میشوند و به روایتی چندین مرتبه عمداً ایشان را به زمین انداخته و سرانجام نامبرده درست قبل از سر رسیدن پزشک قانونی جان میسپارد. شهید سوّم، جناب حسن مهاجرزاده، تاجر و ساکن شاهرود که پس از هجوم اشرار به محلّ سکونت ایشان به قتل میرسند. اهالی خشمگین طنابی به پای جسد ایشان بسته و چندین مرتبه آن جسد مبارک را از پشت بام به پایین پرتاب مینمایند. سرانجام به واسطهء مداخلهء قوای شوروی که هنوز در شاهرود مستقرّ بودند این وقایع خاتمه مییابد.۱۲
چنانچه از یادداشتهای جناب رمضانعلی عموئی که ساکن شاهرود و یکی از شاهدین عینی این فجایع بود استنباط میشود، عامل شروع این انقلاب اسکان برخی از اهالی انارک (بخشی از شهرستان نائین) در شاهرود و موفّقیّت ایشان در امور بازرگانی بود. این مسئله از طرفی باعث ناراحتی برخی از اهالی متعصّب شاهرود میشود. مخصوصاً وقتی که عدّهای انارکی آقای سید عبدالکریم صدریّه را که یکی از ثروتمندان و معدنداران مشهور انارکی الاصل بود، کاندیدای نمایندگی مجلس شورای ملّی میکنند. از طرفی دیگر، انارکیها نسبت به بهائیان عموماً خوشبین بودند و با نسبت فامیلی که برخی با احبّاء داشتند، در نظر اهالی متعصّب از حامیان بهائیان به حساب میآمدند. این اوضاع بهانهای به دست متعصّبین و افرادی که در پی سودجویی سیاسی در این انتخابات بودند، میدهد که با حمله به بهائیان انتقامی از هر دو اقلیّت مذهبی و محلّی گرفته شود.۱۳
همچنین ظاهراً اسفار تبلیغی و اسکان مهاجرین بهائی به شاهرود که صاحب مراتب دولتی بودند، بهانه به دست متعصّبین داده و باعث نگرانی ادارهء شهربانی شاهرود شده بود. در نامهای به تاریخ ۱۴ مرداد ۱۳۲۳ یاور فاطمی رئیس شهربانی شاهرود خطاب به ادارهء فرمانداری اشاره به اتّکاء بهائیان شاهرودی به مأمورین عالیرتبهء دولتی بهائی ساکن شاهرود مینماید و پس از درج اسامی: آقای نادری رئیس دخانیّات، آقای رهبانی رئیس خرید غلّه و خواربار، آقای قبادی کارمند راه آهن، آقای جذبانی کارمند پست و تلگراف، آقای شیدائی کارمند راه شوسه و آقایان خورشیدی و آقازاده کارمندان ادارهء فرهنگ؛ وجود ایشان را مروّج تشکیلات مخفیانهء بهائیان در شاهرود محسوب مینماید. البتّه این یادداشت خود فی النفسه بیانگر تعصّب رئیس شهربانی نسبت به بهائیان و لا جرم عکس العمل خاص وی در ۳ روز بعد (در روز ۱۷ مرداد) در قبال حمله به بهائیان میباشد (در همین نامه یاور فاطمی اشاره به امکان وقوع وقایعی ناخواسته در آینده کرده بود).
درست قبل از این یادداشت، در جواب به تلگراف اعتراض جمعی از اهالی شاهرود، فرماندار شهر آقای احتشامی تقاضا مینماید که آقایان نادری و رهبانی هر چه زودتر با دریافت مرخّصی به منظور تخفیف هیجان عمومی از شهر خارج شوند.
۳ روز بعد در ۸ مرداد در جلسهء انجمن شورای شهرستان شاهرود که با حضور فرماندار و جمعی از علماء و اعضای انجمن شهرداری و رؤسای دوائر دولتی تشکیل میگردد، در مورد ناآرامیهای اخیر که در شهر روی داده صحبتهایی به میان آمده و قرار بر این میشود که علماء در مجامع عمومی و منابر به اهالی گوشزد نمایند که اینان از هر گونه اقداماتی که مخلّ نظم و آسایش عمومی است اجتناب نمایند.
در پی آن فرماندار شاهرود در نامهء محرمانه مورّخ ۱۰ مرداد به جناب نادری چنین مینویسد: قبل از ورود اینجانب تظاهراتی از بهائیان مقیم شاهرود در انظار به عمل آمده بود که باعث هیجان اهالی شاهرود شده و اینجانب پس از ورود با سیاست عاقلانه جلوگیری از فساد حتمی الوقوع نموده و فعلاً شهر در کمال آرامش است. چون نیمهء شعبان در پیش است لازم است شما برای چند روزی پس از تعیین کفیل جهت سرکشی به بخش میامی مسافرت نموده که پیشآمد سوئی رخ ندهد.۱۴
البتّه لازم به تذکّر است که جناب نادری در طول این چند روز قبل از شهادت اگر چه از شاهرود خارج نشدند ولی در خانهء خویش پنهان بودند. بر حسب راپورت محفل ملّی که قبلاً بدان اشاره گردید، برخی مسئولین دولتی در این جنایات به طور غیر مستقیم مشارکت داشتند.
دنباله دارد
یادداشتها
۱- نگارنده صمیمانه سپاسگزار جناب رمضانعلی عموئی است که مرحمتاً نسخهای از کتاب حقایق گفتنی را به واسطهء دفتر نشریهء پیام بهائی در اختیار اینجانب قرار دادند.
۲- ی. پ.، حقایق گفتنی، (دفتر پرچم، تهران، ۱۳۲۴ھ. ش)، ص۲.
۳- دکتر محمّدرضا قانونپرور، پاکدینی در آراء کسروی: نگرشی عقلائی به دین، مجلّهء ایراننامه، ج۱۰، ش ۲-۳ (۲۰۰۲)، صص۲۳۷-۲۴۳.
۴- احمد کسروی، زندگانی من، (دفتر پرچم، تهران، ۱۳۲۳ھ. ش)، صص۵۳-۵۴.
۵- مأخذ بالا، صص۸۸-۹۰.
۶- حقایق گفتنی، ص۲.
۷- حقایق گفتنی، ص۳.
۸- احمد کسروی، بهائیگری، (چاپ مرد امروز، تهران، ۱۳۳۵ھ. ش، چاپ چهارم)، ص۹۱.
۹- حقایق گفتنی، ص۴.
۱۰- مأخذ بالا، ص۵.
۱۱- مأخذ بالا، ص۵.
۱۲- The Bahài World (vol.10, 1944-46, rpt.wilmette, IL:Bahài Publishing Trust, 1981), pp.42-3.
۱۳- این مطالب در توضیحات جناب رمضانعلی عموئی که ضمیمه به کپی کتاب حقایق گفتنی است مندرج است.
۱۴- حجه الاسلام حاج شیخ حسین خراسانی، فجایع بهائیت یا واقعهء قتل ابرقو، (چاپخانهء کیهانی، تهران، ۱۳۳۱ھ. ش)، صص۱۴-۲۸. تمامی اسناد دولتی که در این مقاله بدان اشاره گردید مستخرج از این کتاب بوده که بر طبق ادعای مؤلّف بر روی جلد آن به عنوان استخراج از پروندههای: شاهرود، کاشان، ابرقوی یزد در دادگاه جنائی طهران توصیف شده است.
همچنین مراجعه فرمایید به: جعفر رعایتی (ابراهیمی)، سیمای شاهرود، بوستان کویر، (سازمان تبلیغات اسلامی، بیجا، ۱۳۷۵ھ. ش)، صص۱۶۲-۱۶۶.