خبر داشتید زلزله “کوهبنان کرمان “را به خاک نشاند
فریبا داوودى مهاجر حوالی هشت شب بود و سفره شام را انداخته بودم . آن شب مهمانی هم از تهران داشتیم .بچه ها را صدا کردم و به اتاق پدر شوهرم رفتم تا با واکرش بیاید کنار ما شام بخورد . دخترک ده ماهه ام را هم خوابانده بودم. رفتم که برنج و خورشت را بکشم ساعت حوالی هشت و […]




آخرین دیدگاهها