یادی از گذشته
بهار مسروری […]
بهار مسروری […]
فریبا داودی مهاجر جمعیت امام علی حاشیه محلات تهران شروع به کارکرد، همان جا که بچه های کار، بچه های محروم از غذا، بهداشت ودرس توی این شهربی سروته به هرکاری تن می دهند. کودکانی که خرید و فروش می شوند، مواد جا به جا می کنند و حتی تحت تجاوزو سواستفاده جنسی قرار می گیرند و فریاد رسی هم […]
فریبا داودی مهاجر از زندان ها خبر می رسد. هر از چندی از زندان ها خبر می رسد که یک زندانی کشته شد. مسوولان همیشه می گویند که زندانی سکته کرد یا برونشیت گرفت و یا خودش را کشت ولی همه ما می دانیم که زندان های جمهوری اسلامی، زندانی کش است. لیستی طولانی از این زندانی ها که انگار […]
بهار مسروری برای احسان و یحیی( قسمت دوم) در قسمت قبلى از یکى از مُتِصاعِدین الى الله یاد کردم بعد که به اصطلاح مطلبو بستم یادم افتاد که آن دو نفر دیگر را یادم رفت. البته در حقیقت یادم نرفتند و صِرفِ کم سن بودن آن خانم عزیز باعث شد که از او بیشتر یاد کنم. *** دوست دیگرمان […]
بهار مسروری برای ژیلا امیدوارم از آن دسته آدم هایى نباشید که تا حرف مُردن مى شود فورى فرار مى کنند مبادا عزرائیل بگذاردش اول صف. اگر هم هستید کمى صبورى کنید و به خواندن مطلب ادامه بدهید کهبیشتر راجع به زندگیست تا مرگ! *** وقتى در یک هفته، سه تا تشییع جنازه بروى، ناخودآگاه به مرگ و حواشى آن بیشتر فکر مى کنى. از […]
حمید تقی پور جمع کل موارد نقض شامل آزادی افراد پس از اتمام دوران حبس تعزیری و یا براساس بخشنامه کاهش مجازات حبس تعزیری صادره توسط قوه قضائیه نمی شود. بهائیان ایران، کشوری که در آن بهائیان زیادی زندگی میکنند، آئین بهایی هنوز یک در ایران «فرقه مرتد» تلقی میشود. این مشهور است که بهاییان به دنبال […]
رهیافت تاریخی یک آئین ایرانی در رفع تبعیضات نژادی در آمریکا )بررس ِی مورد ِی راهکارهای جامعه بهائیان آمریکا( نگارش: مهرداد بشیری تبعیض، تفوق و حس برتری، برداشتی فرهنگی- اجتماعی است که بر مبنای یک بینش منفی کلیشه شده به افراد و گروهها به خاطر مذهب، نژاد، قومیت، فرهنگ، ملیت، جنسیت، علائم فیزیکی، سن، ناتوانی های جسمی و بسیاری از […]
افشاگری یک تَبانی شوم: فجایع قتل بهائیان شاهرود (۸ اوت ۱۹۴۴ م) – بخش ۱ از ۳ ملاحظاتی پیرامون ” کتاب حقایق گفتنی” ۱ نگارش: مهرداد بشیری پسری سنگ به دیوار دبستان می زد کودکی هسته زردآلو را روی سجاده بی رنگ پدر تف می کرد چشمها را باید شست… جور دیگر باید دید. واژه ها را […]
بهار مسروری (تقدیم به جوانان بهایی شیرازی که در زندان “عادل آباد” اسیرند و کودکانشان) یک چشمش رو به آسمان بود و چشم دیگرش به پایین. پسرک چشم آبی، انگشتان کوچکش را دورسه انگشت وسط دست چپ او محکم حلقه کرده بود و هر چند ثانیه یک بار سرش را رو به بالا می چرخاند، گویی می خواست مطمئن شود […]
بهار مسروری پنجاه و پنج سال پیش فهیمه جون و مادرم هم مدرسه ای بودند. یک کلاس با هم اختلاف داشتند و دوستیشان در زنگ تفریح ها و حیات مدرسه شکل گرفته بود. شاید هفته ای یکی دوبار به خانه هم می رفتند. همه ی داستان های فهیمه جون مثل خودش، شیرین و به یادماندنی است. همیشه تعریف می کرد […]
آخرین دیدگاهها