برای فهیمه جون یک دوست با صد خاطره ی نازنین
بهار مسروری پنجاه و پنج سال پیش فهیمه جون و مادرم هم مدرسه ای بودند. یک کلاس با هم اختلاف داشتند و دوستیشان در زنگ تفریح ها و حیات مدرسه شکل گرفته بود. شاید هفته ای یکی دوبار به خانه هم می رفتند. همه ی داستان های فهیمه جون مثل خودش، شیرین و به یادماندنی است. همیشه تعریف می کرد […]









آخرین دیدگاهها