در آینه
در آینه تابستان ۱۳۶۳ بود . تازه از زندان رجائی شهر به زندان اوین منتقل شده بودم . زیر بازجوئی بودم . نزدیک ظهر بود که بازجوئی متوقف شد و برای نهار به دادسرا منتقل شدم . نگهبان زندانی ها را به صف کرد و به دستشوئی برد . آب اوین یخ بود و وقتی دستم را زیر […]
آخرین دیدگاهها