شهادت حضرت باب
شهادت حضرت باب از کوچه های خاکی می گذرد، عرقریزان و اشک دوان . گیسوان پیچان و جان رقصان. بر لب ترانه و لبخند. در جان ،شوق ناشکیب پیوند. تبریز پر شور و غوغاست . پر حرف و آواست. مردمان در گوش هم نجوا می کنند. برخی به هیجان و بعضی برای دیدن تیر باران […]
آخرین دیدگاهها