قلب و شاهرگش را دریدند
فریبا داودی مهاجر در سلولی حبس می کشید که دو مرد به دلیل قتل هم سلولش بودند. همان ها که بعدا کارد کاردش کردند و با سی ضربه چاقو تنش را شرحه شرحه. همان ها که قلب و شاهرگش را دریدند تا علی با چشم هایش ببیند که در خون خودش غرق می شود و ببیند دیکتاتورها چگونه از پشت […]




















آخرین دیدگاهها